دیشب دوباره آن خاطرات را ورق زدم ...خاطراتی از نگاهها و لبخندهای تو ...
خاطراتی از دوستان آن کوچه شلوغ که بوی عاشقی می داد.
دیشب با همه قاصدکهای شعرم برای خدا نامه نوشتم بر ورقهای تنهایی...
![]()
![]()
![]()
دست نوشته بعدی :
قسم به بنفشه های حرف های بی کسی ات که برای همیشه مرا داغدار کرد
قسم به بغض های صورتی تجسم دربه دری ات که می دانم نزدیک غروب خواهد شکست
قسم به نغمه های پنهان خاکستری چکاوک های بیداری که صبح را به میهمانی می خوانند
قسم به تو که دیوار چشمانم را در گودالی پر از تاریکی اشک های جاری رها ساختی
قسم به درخت بید که مجنون تر از همه طلسم سرخ خود را با لرزیدن می شکست
![]()
![]()
![]()
دست نوشته بعدی :
این دست نوشته را برای شاگردانم بر روی تخته نوشتم :
دیروز در مکانی روی تخته سیاهی جمله ای نوشته شده بود که توجه همگان را به خود جلب کرد . نوشته شده بود :
((( ![]()
مگر ندیدی که پژمردگی گل از بی حجابی است؟!!![]()
))
خوب برای من هم جالب بود . از کسانی که در آن مجمعه نشسته بودند یکی پرسید یعنی چه؟
من هم گفتم :
گل زیباییش را از غنچه بودنش به ارمغان دارد و تا زمانی که غنچه است کسی آنرا نمی چیند ولی وقتی که گلبرگ هایش را باز نمود همه برای رسیدن به آن رقابت می کنند . آری دلم می خواهد بگوید حجاب دل باعث رسیدن به دلبر می شود و هر کسی میوه دل که عشق باشد را به دست کسی که لیاقت چیدنش را ندارد نشان ندهد .....
دل را با عشق آشنا کن....
![]()
![]()
![]()
آسمان چه زیباست ؟!
ماه با نیم نگاهی به من ستارگانش را به نمایش گذاشت
ماه چه زیباست ؟!
ستارگان چشمک زنان مرا می خواندند ....
و ستارها ...
آنها تار و پود آسمانند و آسمان دل من است ...
و دل ...
آری باز هم دل ... دلم بیاد آسمانش افتاده تا گواه دیدار ستارگانش باشد ...
و ماه...
نوید دیدار دوباره را خواهد داد...
دلم برای ستارگان تنگ شده ... نمی دانم ؟!! شاید باز هم آنها را ببینم و ماه من ...
و ماه من سلام...
![]()
![]()
![]()
هفت نصیحت مولانا :
۱-گشاده دست باش ...جاری باش...کمک کن ( مثل رود)
۲-با شفقت و مهربان باش (مثل خورشید)
۳-اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان(مثل شب)
۴-وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)
۵-متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)
۶-بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)
۷-اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آئینه)
![]()
![]()
![]()
امشب هم قلم بر لبان کاغذم بوسه زد تا شاید...
شاید بتواند از عشق بنویسد ...حال آنکه عشق سالهاست در کنج دیوار اتاق پیرزنی با چند تار عنکبوت محبوس گشته ...
شاید بتواند از عاشقان بنویسد...حال آنکه عاشقان در پی تیشه فرهادند و اما از فرهاد خبری نیست
شاید بتواند از زبان دیگران نسبت به این حقایق چند خطی بنویسد ...اما دیگرانبر عشق خندیدند .... زمانی که علت را جویا شدم همه به اتفاق گفتند : عشق را در کتب گذشتگان جستجو کن
خدایا یا دیگران را عاشق نکردی یا هنوز معنای عشق را در کامشان قرار ندادی !!
قلمم شرمش آمد و لبانش را که از لمس نمودن کاغذم خسته شده بود لب باز نمود و گفت :
خدایای عاشقان را با غم عشق آشنا کن و بر پیکر کاغذم آرامید ...برای همیشه !!
بندر ماهشهر -شب ساعت ۲۳:۳۰ -مورخه ۸/۱/۸۷
![]()
![]()
![]()
کارون موجهایش را به ساحل می راند و مرغان دریایی برفراز کارون در حال پرواز بودند چند کشتی به ساحل نشسته خبر از این می دادند که زمانی کارون دریا بوده است ...
در جلوی دیدگانم پلی بر فراز کارون می بینم که قلمم از وصف این همه زیبایی مات و مبهوت مانده است ...
صبحها کنار کارون لیاقت می خواهد و ما نیز از این سعادت بی بهره نبودیم ...زمانی کارون محل رفت و آمد ملائک بوده و حال به موجودی بی جان تبدیل گشته ...
خدایا کارون رو دوباره عاشق کن !!
رود کارون-خرمشهر صبح ساعت ۶ - مورخه ۳/۱/۸۶
![]()
![]()
![]()
سالهای سال شنیده بودم همه آدمها گمشده ای دارند و تا دنیا دنیاست آدم هایند و گمشده هایشان ...
شنیده بودم آدم ها باید هجرت کنند تا گمشده هاشان را بیابند... هجرت از خویش ...هجرت به آسمان
و آسمان درست همین جاست . اینجا که من ایستاده ام . اینجا که فرشتگان ایستاده اند ...
درست در همین امتدادی که می رسد به نیستان ..اینجا که خاک حریر پر فرشته و آفتاب است . آری ...
به تمامت خویش هجرت کردم و سفر ...آغاز بود ...سفر ....رسیدن ...سفر ...شتاب گرفتن و در آغوش گرم خدا...
به اینجا رسیدم خاک دیگر خاک نبود ...خاک رسیدن به اوج بود ....خاک شیفتگی بود ...خاک دچار شدن در لحظه های آبی عشق بود ...
بوی تو می آمد ...بوی فرشته ...من گذشتم از باران ...در سرزمینی پر از یاد تو ....
خوزستان-منطقه طلائیه ....مورخه ۴/۱/۸۷
![]()
![]()
![]()
چند حدیث از آقا امام رضا(ع):
عقل موهبتی است الهی ولی ادب با کوشش و رنج حاصل می شود (تحفه العقول صفحه ۳۴۲)
خاموشی در از درهای حکمت است (تحفه العقول صفحه ۵۲۳)
در ترازوی اعمال هیچ چیز گرانسنگ تر از اخلاق نیکو نیست (تحفه العقول)
از حقوق میهمان آن است که او را تا در منزل همراهی کنی ...
آقا بطلب ما رو میهمان خودت کن ....
دلم براش یه ذره شده ...اما چه کنم !!!
![]()
![]()
![]()
-سالها گریه کردیم تا خودمان را از ما گرفتند ...
چهل سال سرمان را بر روی دست گرفتیم تا بفرمایند کجا تقدیم کنیم . هر آینه چشمانم را که بر هم می نهم به همت مولایم همه عالم را مشاهده می کنم
-عاشق اگر رنگی از معشوق نگیرد در عشق خود صادق نیست
( مرحوم شیخ جعفر مجتهدی )
![]()
![]()
![]()
اینم شعر اخراجی ها :
دنیا رو با همه خوب و بدش با همه زندونیای ابدش
پشت سر گذاشتن و رها شدن رفتن و سری توی سرها شدن
واسشون تو بند دنیا جا نبود دنیایی که جای پرنده ها نبود
پشت سرگذاشته های بی هدف پیش رو لشکر آرزو به سر
تو بهشت آرزو گم نشدن آدم حسرت گندم نشدن
زنده موندن واسشون بهونه بود زندگی بازی بچه گونه بود
یک صدا می خوندشون سمت خدا با سکوتشون رسیدن به صدا
![]()
![]()
![]()
بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینسر نوشته شده است :
کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است و من باید انگلستان را تغییر دهم . بعد ها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم . در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم .اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم .
![]()
![]()
![]()
هر کسی دنیا خواهد علم آموزد و هر کسی اخرت خواهد در عمل کوشد
ابن سینا
![]()
![]()
![]()
صبح ها ساحل چه زیباست ..
امروزم در کنار دریا قدم برداشتم ...با خودم ...با دریا ...
با عشق و با دلهای پر از صمیمیت ...دنبال عشق می گشتم ...
ناگاه دریا گفت : من نیز سالهاست در پی این کلمه در ردپای دوست موجهایم را به ساحل می فرستم تا شاید خبری از عشق بگیرم ؟!!
من نسیم صبحگاهیم را در صدای چند مرغ دریایی که در پی عشق کرانه ها را در می نوردن می فرستم تا شاید ...
گفتم : چرا عشق را در درونت جتجو نمی نمایی؟
حال آنکه عشق در دل صدفهای عاشقت در کف سنگ های مرجانیت مدفون است ...می توانی از زبان ماهیانت سراغی از خانه لیلی بگیری ؟!!
دریا سکوت کرد و آرام آرام موجهایش را جلوتر می راند ...گویی دریا می گریست .
صبح ساعت ۵... مورخه ۱۰/۱/۸۷ کنارساحل خلیج همیشه فارس
![]()
![]()
![]()


