نميدونم از کجاش بگم
از اون حس آرامشي که با اولين نگاه به گنبد امام رضا به آدم دست ميده
يا از اون شور و حالي که زائرا دارن برا زيارت ....
چقدر دلم تنگ شده بود ...
واقعا عشق يعني آرامش واقعي !
تنها چيزي که خواستم آرامش بود و بس ! اونم نه اينکه از تنهايي خودمو بيارم بيرون نه !
برا اينکه تو تنهاييام بيشتر به خداي خودم فکر کنم ..مث قبلنا !
مث اون درد دل کردنايي که نميفهميدم از کجا دلم اون حرفا رو ميزد !
همين که دستم رو رسوندم به ضريح دلم لرزيد ......
اشکام جاري شد بدون اينکه بخوام اشکام و پنهونش کنم ...
ازش طلب بخشش کردم اميدوارم شفيعي باشه برام تا بتونم ......
يادش بخير ميرفتم حرم دلمو ميدادم دست آقا ... اوناييكه رفتن ميدونن تو حرم ميشه امام رضا رو ديد نميدونم ولي ... وقتي ميگن رئوفه .. وقتي ميگن مهربونه.. راست ميگن...اصلا همش حس ميكنم صفت امام رضا همون مهربونيشونه .... وقتي دم در حرم مي ايستي ....وقتي گنبد رو ميبيني .. سرتو كه خم ميكني دست كه رو سينه ميذاري با دلشكستگي ميگي:
السلام عليك يا علي بن موسي الرضا....
وقتي وسط سلام بغض گلوتو ميگيره احساس ميكني آقا يه نگاه تو چشات ميكنه ...با همون مهربونيش دست رو سرت ميكشه آرومت ميكنه ...خوش بحال اونايي كه اينقدر بي تابي ميكنن ...دل رئوف حضرت طاقت نمياره ديگه اونا رو تو آغوشش ميكشه آرومشون ميكنه...كيه رفته مشهد امام رو نديده؟ كي ميتونه بگه رفتم و نديدم ؟محاله ... اونم امام رضا ..مگه مهمون نوازتر از اون ميبيني ؟
قبل از اينكه مشهد برسي مياد استقبالت ...
كيه كه چشماش به ضريح خورده و اشکاش جاري نشده ؟ !
مگه ميشه ؟
جواب سلام كه واجبه چطور سلامش كردي و جواب نشنيدي اون كه جواب داد تو حواست كجا بود؟
چه صفايي داره وقتي آماده بشي براي حرم آروم آروم به نشانه احترام راه بري سرتو بندازي پايين وگرنه اينقدر عجله داري كه دوست داري عين كبوتراش پرواز كني بشيني رو گنبد طلا ... با هر قدم دلت تندتر ميزنه ...ميرسي به در حرم ...
در حرم رو ميبوسي يه قدم ميري جلوتر چشات كه به گنبد نورانيش ميفته بيتاب ميشي ... سرتو خم ميكني سلام ميكني ...صداي زمزمه زائرا رو ميشنوي يه سري كنار باب المراد نشستن منتظر شفاي مريضشون هستن ... تو هم دلتو ببند به ضريح مگه نميخواي اين دل مريض هم شفا بگيره مگه نميخواي اين دل پر معصيت با يه نگاه آقا پاك بشه دلي كه جاي هر كس و ناكس نيست دلي كه بهت دادن گفتن پاك نگهش ميداري جاي خداست ... چقدر بهش بي توجهي كردي ؟ چقدر با گناه سياهش كردي ؟ به حضرت بگو دستم از همه جا كوتاهه گفتن بيا پيش غريب الغربا ...
منم اومدم اينجا يه عنايتي كن آقا
اگه دلت شكست يعني اذن دخول رو گرفتي
جلوتر ميري هر چي به ضريح مبارك نزديكتر ميشي سر و صداها بيشتر ميشه سر و صدايي كه دوستش داري زمزمه اي كه برات آشناست همراه درد دلاي مردم ....صداي بال ملائك هم شنيده ميشه ........يه غم سنگيني رو دلت ميشينه يه بغضي كه نميدوني چرا هر وقت به ضريح نزديك ميشي گلوتو ميگيره ....يه حالي كه شايد ناشي از غربت شاه خراسان هست ، فقط يه جورايي دوست داري سر رو شونه امام بذاري و تا صبح قيامت اشك بريزي..... به اوج بي نيازي ميرسي ديگه هيچي نميخواي .... از همه جا بريده شدي ... يه سبكي و يه احساس پاك ... يه آزادي از قفس بدن...يه عروج از فضاي پست دنيا .....يه حس رهايي از ...
شايد ساعتها بگذره و تو حس نكني نميدوني كجا داري سير ميكني ... كجا داري ميري ... يا بهتره بگم كجا دارن تو رو ميبرن ... فقط اونقدر روحت شفاف شده كه يه چيزايي ميبيني كه قبلا نميديدي......
يه دنيا شرمندگي يه دنيا خجالت از حريم كسي كه دعوتت كرد و بهش قول ميدي که ...
چقدر ادعاهاي ما زياده .. چقدر بوي ريا از كارامون مياد ... يه كار كوچولو ميكنيم دوست داريم به همه بگيم من فلانم من چنانم.. با اخلاص خداحافظي ابدي كرديم!!
تازه از مشهد برگشتم اما هنوز تو اون حال و هوام .. اگه يه ذره هم عوض نشم زيارتم بي اثر بوده
مشهد رفتن فقط ديدن ضريح و چند قطره اشك نيست حرم يعني تحول روح يعني عوض شدن
يعني حداقل يه قدم بالا رفتن ..
اونجا ديگه بهونه واسه اشك ريختن نيست ... راحت راحت يه گوشه ميشيني و هر چي تو دلته خالي ميكني ..صفايي داره كه جاي ديگه پيدا نميشه ... خوش بحال اونايي كه هميشه حال و هواي مشهد و حرم تو دل اوناست ...خوش بحال اونايي كه دائم زمزمه زوار امام تو گوششونه ... نماز كه ميخونن روحشون پر ميكشه اونجا ..
دلم لك زده واسه اون كبوترا كه بيقرار از اينور به اونور صحن و گنبد ميپرن ...
دلم تنگ شده واسه وقتي كه وارد حرم ميشدم ...
دلم گرفته از آخرين خداحافظي كه با حرم كردم
وقتي كه اينقدر دلم گرفته بود نتونستم جمله آخر رو بگم ....
وقتي كه نزديك در شدم گفتن بريم طاقت نياوردم بايد ميرفتم ولي دلم نميذاشت ....
سرمو كه خم كردم بگم با اجازه من رفتم ... ياد سلام كردنام افتادم آخه من تازه اومدم هنوز..
هيچي نگفتم...
هنوز گيجم...
باورم نشده اومدم اما هنوز كارت دارم علي بن موسي الرضا ...
واي از اون وقتي كه ديگه به هر ترتيبي شده از حرم مياي بيرون...
وقتي ميگن ديگه دير شده بايد بريم ولي تو در عالم خودتي ....
يه بغض تو گلوته كه شكسته و چشمات پر از اشکه ...
تو راه همش به فكر اون لحظاتي بودي كه تو حرم گذشت اون حال و هوا ...
اون صفاي حرم ...
صحنها ... سقاخونه ها ... خادمها ... كبوترا ... زائرا ...
هر چند دقيقه سرتو برميگردوني عقب يه نگاه به گنبد ميندازي انگار يكي داره با تيشه به دلت ميزنه ... هاي ..
وقتي برا آخرين بار مياي بيرون و همينجوري زل ميزني به گنبد بدون اينکه حرفي بزني
دلم عجيب گرفته بود ! کاش اين چند روز اينقدر زود تموم نميشد !
نميدونستم واقعا چي بايد بخوام !!
اما زيارتشو آرزو کردم تا هميشه برم پيشش و آروم بگيرم ! ممنونتم امام رضا
نوشته فوق به نقل از یکی از دوستان که چند سال پیش خدمت آقا رفته بود ومنم تو سیستمم برای خودم داشتم که امشب براتون زدم . اگه فرد مورد نظر تشریف اورد معرفی کنه تا ما اسمشون رو قید کنیم .
می خوای دلتون رو بشکنم : به سایت زیر یه سر بزنید . پخش زنده از چند صحن آقا
این عکس هم از طرف داداشی که پارسال خدمت آقا رفته بود و گرفت . امسال بنا به دلایلی که داشتم نتونستم به خودم اجازه عکس گرفتن بدم .برام دعا کنید



