تبليغاتX
مقاله-آموزش-مناسبت ها

مقاله-آموزش-مناسبت ها

http://barbaleboreya.blogfa.com

سلام به همگی ....

حالتون خوبه ؟

خب نمی دونم چی بگم ولی وقتی مطلب زیر را از روزنامه کیهان بشنوید چه حسی بهتون دست میده ؟

لطفا مطالب تصویر زیر را بزرگنمایی کنید و مطالعه فرمایید و نظرتون رو اعلام فرمایید:

کیهان

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت21:49توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

بعد مدتها اومدم که یکی از شعرهایم را براتون تو وبم بزنم ...شاید ژر از اشکال باشه ولی شما به بزرگواری خودتون ببخشید :

 

می خواستم که قصه حسن تو را سر کنم

با این بهانه شام فراقت را سحر کنم

با جان و دل زجان و جهان بگذرم اگر

راضی شوی به چهره تو یک نظر کنم

من بلبلم زهجر گلم ناله می کنم

ناله خود را تا باغ راز باخبر کنم

مولا به جان فاطمه مادرت از من مپوش روی

اذنم بده به کوی وصالت سفر کنم

 

میلاد حضرت معصومه (س) را خدمت تمامی دوستان تبریک می گم ....

 

شاد باشید

در پناه خدای عاشقان

 

 

یا حق

+نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت7:57توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

""فردا را چشم به راهم ...""

فردا را چشم به راهم ... انگشتانم طاقت نوشتن ندارند و در پيکار مرکب و کاغذ ، اين کاغذ است که پيروز است !! زيرا او خلوصي دارد که آن را در دلهاي عاشق بايد جستجو نمود ...!

تنها جايي که دلم لرزيد وقتي بود که چشم دلم بر ديدگان فردايي از کاغذها بود که مرتبا مرکب بر رويشان حرکت مي کرد ..!

نمي دانم ... شايد اين گواه دلم باشد که بر دو صحن زندگيم مي گويد :

« عشق را بر چشم من بين تا عاشق شوي !!»

ديگر طاقت نوشتن ندارم ... اين اولين باري است که اين اتفاق براي من مي افتد .... به گمانم دلم عاشق شده....

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت7:52توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

خب اینم عکس منتخب من از داداشی کوچیکم حسن آقا و جمکران .

حسن آقا مداح اهل بیت (ع) است و در اول راهنمایی مشغول درس خوندنه :

+نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت20:0توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

 

 

منبع:http://hese-gharib.blogfa.com

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت22:54توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

آخرین برنامه من تو روز میلاد دیدن از نمایشگاه طلیعه ظهور بود که با چند قطعه عکس از اونجا شما رو به خدا می سپارم :

 

اینم غرفه ای از صدف ها که مروارید های اونا نام های مهدی موعود می باشد :

 

عکسا زیادن اگه بخوام همشون رو نشون بدم طول میکشه اگه کسی سی دی اونا رو خواست می تونم براش پست کنم .

مبلغ مورد نیاز جهت تهیه سی دی :

جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) ۱۰۰۰ صلوات بر محمد وآل محمد (ص)

 

لطفا با شماره زیر تماس حاصل فرمایید :

۰۹۳۶۱۱۰۷۳۳۵ ( ساعت فعال بودن این خط ۲۲ تا ۲۴ می باشد

 

التماس دعا ...

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت19:1توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

تا اینکه به حرم رسیدم و حرم بی بی حضرت معصومه رو دیدم ....

 

حرم خیلی شلوغ بود . برای همین بعد از خوندن زیارت نامه و نماز زیارت به سمت شبستان امام خمینی واقع در ضلع جنوبی حرم رفتم :

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت18:45توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

روز میلاد رو گلزار شهدا رفتم ( خونه ما تا گلزار ۲۰ دقیقه راهه) ... روزی که همه در شادی بودن من خدمت شهدا رفتم و این روز عید رو با اونا جشن گرفتم :

 

اینم تصویری از شهیدان زین الدین :

بعدش به سمت حرم راه افتادم . شهر پر از چراغ شده بود . من قبل از اینکه به حرم برم به قبرستان شیخان نزدیک حرم سری زدم اونجا هم شهدا و هم قبر بزرگ مردی چون شیخ میرزای قمی صاحب کتاب مفاتیح الجنان و استاد اخلاق امام (ره) آقای ملکی تبریزی آرمیده اند .

 

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت18:36توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

داداشم هم غروبش به سمت جمکران حرکت کرده بود و این چند تا عکسو به من هدیه داد . اینم بگم بعد دعای کمیل همه به سمت خونه هاشون حرکت کردن به غیر اونایی که از شهرستان اومده بودن .

منم از روستای جمکران پیاده به سمت منزل حرکت کردم ( از جمکران تا منزل ما حدود 1:20 طول می کشه ) . چه صقایی داشت اون شب . ساعت داشت با تیک تاکش نوید گل آل محمد را می داد و ماه با آن همه ادعای نورافشانی شبانه اش پرده تاریکی را به چهره کشید تا مهدی موعود نورش را به جهان و عالمیان عرضه کند .

 

 

سی

 

بیل

 اینم عکسی از نمای نزدیک میدان قائم :

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت18:22توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

بعضی ها هم برا آقا کادو آورده بودن :

 

سیبی

 

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت18:6توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

ابتدا دعای کمیل خونده شد و همه برا ظهورش دعا کردن .... چه شب پرماجرایی هنز دعا تموم نشده بود که اعلام شد ماه گرفتگی اتفاق افتاده . و باید نماز آیات خونده شود . نماز ساعت یک بامداد بود و من قبل از نماز آیات اعمال مسجد رو به جا آوردم و اعمال شب نیمه شعبان رو انجام دادم تا اینکه نماز اغاز شد ....

 

یبل

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت17:59توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

سلام به همه دوستان

حالتون خوبه ؟ خوب اعیاد شعبانیه تموم شدن و کسی نگفت چرا داداشی چیزی برا گفتن نزد .... براتون دارم .عجله نکنید ....

 

به سمت مسجد مقدس جمکران راه افتادم : وای نمی دونی چه حسی داشتم . کفشهامو از پام درآوردم و دستم گرفتم و به سمت جایی می رفتم که برا ساعاتی دیگر فرزندی از از نور در انجا حضور داشت .

ثیب

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت17:52توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

 

سرسبزترين بهار

 

 

 

 

میلاد حضرت مهدی (عج)

 

یوسف فاطمه (س) بر تمامی

 

 عاشقان مبارک باد

 

 

 

 

خدایا شکر! الان از ترمینال بلیط  برا روز

۲۴/۵/۸۷ تهیه کردم و ان شاا... اگه بطلبه

میلاد  آقا جمکرانم ...

 

راستی یه بیمار سرطانی هم داریم براش

از ته دل دعا کنید شفا پیدا کنه .

 

اینم بدونید کارم خیلی زیاد بودن ولی با این حال سفرمون جور شد .

برگشتنی براتون همه چیز رو تعریف می کنم . ان شاا...

 

 

 

  

 

 

 

اين گلها تقديم به آقا امام حسن عسگري(ع) و  نرجس خاتون ....و تمامي عاشقان مهدي (عج)

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت19:39توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

 

انصاف با مردم و ديدار حضرت ولی عصر عليه السلام

مردی از دانشمندان در آرزوی زيارت حضرت بقیة الله بود و از عدم توفيق رنج می‌برد. مدت‌ها رياضت كشيد و در مقام طلب بود.                                                                           
در نجف اشرف ميان طلاب حوزه علميه و فضلای آستان علويه معروف است كه هر كس چهل شب چهارشنبه مرتباً و بدون وقفه و تعطيل، توفيق پيدا كند كه به مسجد سهله رود و نماز مغرب و عشای خود را آنجا بگزارد، سعادت تشرف نزد امام زمان عليه السلام را خواهد يافت و اين فيض نصيب وی خواهدشد. مدت‌ها در اين باب كوشش كرد و اثری از مقصود نديد. سپس به علوم غريبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شد و به عمل رياضت در مقام كسب و طلب برآمد، چله‌ها نشست و رياضت‌ها كشيد و اثری نديد. ولی به حكم آنكه شبها بيدار مانده و در سحرها ناله‌ها داشت، صفا و نورانيتی پيدا كرد و برخی از اوقات برقی نمايان میگشت و بارقه عنايت، بدرقه راه وی می‌شد. حالت خلسه و جذبه به او دست می‌‌داد حقايقی می‌ديد و دقایقی می شنيد.در يكی از اين حالات او را گفتند: ديدن تو و شرفيابی خدمت امام زمان عليه السلام ميسر نخواهد شد، مگر آن كه به فلان شهر سفر كنی. هر چند اين مسافرت مشكل بود، ولی در راه انجام مقصود، آسان نمود
.                                                                                      
پس از چندين روز بدان شهر رسيد و در آن جا نيز به رياضات مشغول گرديد و چله گرفت، روز سی و هفتم يا سی و هشتم به او گفتند: الآن حضرت بقیت الله، امام زمان عليه السلام در بازار آهنگران، در دكان پيرمردی قفل ساز نشسته است، هم اكنون برخيز و شرفياب باش.
بلند شد و به طوری كه در عالم خلسه خود ديده بود، راه را طی كرد و بر در دكان پير مرد رسيد و ديد حضرت امام عصر عليه السلام آن جا نشسته‌اند و با پير مرد گرم گرفته و سخنان محبت آميز می‌گويند، چون سلام كردم، جواب فرمودو اشاره به سكوت كردند، اكنون سيری است، تماشا كن.در اين حال ديدم پيرزنی را كه ناتوان بود و قد خميده داشت، عصا زنان، با دست لرزان، قفلی را نشان داد گفت: آيا ممكن است برای خدا اين قفل را به مبلغ «سه شاهی» از من خريداری كنيد، كه من به سه شاهی پول احتياج دارم
                                                   .  پير مرد قفل ساز، قفل را نگاه كرد و ديد قفل، بی عيب و سالم است، گفت: ای خواهر من! اين قفل «دو عباسی» ارزش دارد زيرا پول كليد آن بيش از «ده دينار» نيست، شما اگر ده دينار به من بدهيد من كليد اين قفل را می‌سازم و ده شاهی قيمت آن خواهد بود. پير زن گفت: نه مرا بدان نيازی نيست، بلكه من به پول آن نيازمندم، شما اين قفل را سه شاهی از من بخريد من شما را دعا می‌كنم.پيرمرد با كمال سادگی گفت: خواهرم! تو مسلمان، من هم دعوی مسلمانی دارم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق كسی را تضييع كنم، اين قفل اكنون هم هشت شاهی ارزش دارد من اگر بخواهم منفعت ببرم به هفت شاهی خريداری مي‌كنم، زيرا در دو عباسی معامله بی انصافی است بيش از يك شاهی منفعت بردن، اگر می‌خواهی بفروشی، من هفت شاهی می‌خرم و باز تكرار می كنم كه قيمت واقعی آن دو عباسی است، من چون كاسب هستم و بايد نفع ببرم يك شاهی ارزان خريده‌ام.شايد پيرزن باور نمی‌كرد كه اين مرد درست می‌گويد، ناراحت شده بود كه من خودم می‌گويم، هيچ كس به اين مبلغ راضی نشد، من التماس كردم كه سه شاهی خريداری كنند، زيرا مقصود من با ده دينار انجام نمی‌گيرد و سه شاهی پول احتياج من است، پير مرد هفت شاهی پول به آن زن داد و قفل را خريد. چون پير زن بازگشت، امام عليه السلام مرا فرمود:                                           

 
آقای عزيز! ديدی و سير را تماشا كرد، اين طور باشيد و اين جوری بشويد تا ما به سراغ شما بياييم، چله نشينی لازم نيست، به جفر متوسل شدن سودی ندارد، رياضات و سفرها رفتن احتياج نيست، عمل نشان دهيد و مسلمان باشيد تا من بتوانم با شما همكاری كنم، از همه اين شهر من اين پير مرد را انتخاب كرده‌ام، زيرا اين پير مرد دين دارد و خدا را می‌شناسد، اين هم امتحانی كه داد، از اول بازار اين پيرزن عرض حاجت (كرد) و چون (او را) محتاج و نيازمند ديده‌اند، همه در مقام آن بودند كه ارزان بخرند و هيچ كس، حتی سه شاهی نيز خريداری نكرد و اين پير مرد به هفت شاهی خريد هفته‌ای بر او نمی‌گذرد مگر آن كه من به سراغ او می‌آيم و از او تفقد می‌كنم.

              ماخذ:کتاب کیمیای محبت-انتشارات دارالحدیث

       «اللهم ارنی الطلعة الرشیده والغرة الحمیده واکحل ناظری بنظرة منی الیه وعجل فرجه»

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت19:19توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

به نام او كه انتظار آموخت

السلام عليك يا حجة اللّه فى ارضه، السلام عليك

گاهى احساس مى كنم بغض سنگينى قلبم را مى فشارد و راه اشك بر چشمانم بسته شده است، مى دانم... زمانه فاصله زيادى ميان من و تو افكنده، ولى بگذار، حال كه به زخم «شيعه اثنى عشرى» دچار شده ام در هواى مه آلود «ظلمت نفس» فرياد برآورم، و با قطرات بارانت، خود را شستشو دهم.

 

مهدى جان! اى درخشنده ترين آفتاب هستى بخش، بتاب، كه خورشيد و ماه منتظرند تا از انوار طلاييت روشنايى گيرند و به نام هستى بخش تو را در گوش همه ذرات عالم زمزمه كنند، اى آفتاب! بتاب كه خلايق منتظرند تا با تو، به خود آيند و در اين بازيافت، سرّ دلدادگى به تو فاش مى شود.

 

مهدى جان! اى ستاره پر فروغ آسمان بى افق عشق، بتاب، كه تو قصه عشق ناتمام مى ماند و عاشقان، سرگردان. بتاب! تا از تابش نور تو، جاده هاى آسمان عشق فتح گردد و خانه معشوق پيدا.

مهدى جان! اى آرام بخش ترين نسيم پگاه زندگى، بِوَز كه گلها، جز با شميم نفس عطرآگين تو معطّر نمى شوند و تو گويى كه گلها نيز بى حضور نسيمت جوانه نمى زنند و غنچه نمى شوند.

مهدى جان! اى موج خروشان درياى بى كران عشق خدايى، كدام ساحل است، كه بتواند بر عشق بى منتهاى تو محيط شود... كدام درياست كه با خروش موج عاطفه ات متلاطم نشود، مگر نه اين كه دريا، درياست؟ چون ماه رخسار تو بر آبهايش مى خندد. مگر نه اين كه دريا ديدنى است، چون احساس با صفاى تو در فضايش مى رقصد، براستى كه دريايى كه تسليم جزر و مد ماه است، چرا آن ماه رخ زيباى تو نباشد... اين و دريا! دريائيت، شور آبى بى ارزش است كه نه تنها تشنگان را ياراى سيراب كردن ندارد، بلكه سيران را نيز هر روز تشنه تر مى كند و به هلاكت، نزديك تر.

مهدى جان! اى آخرين گل واژه طاها! هر جمعه زيارتت مى كنم، زيارتم از سر محبّت و اخلاص صورت مى گيرد، كه در نتيجه ملاقات و صيقل دادن روح و قلب از آسودگى گناه است، روز جمعه بعدى است كه در آن ظهور مى كنى.

اى عزيز! اى زاده ياسين و طه! اى فرزند صراط مستقيم! اى تسلّى بخش زهراى اطهر! اى پور عسكرى! من تحمل آن را ندارم كه چهره دلربايت را ببينم و تو را نشناسم، هزاران تأسف، مى دانم كه غيبت تو از ماست. اى يادگار خدا در روى زمين! اى خورشيد رخ بركشيده در پس ابر و سحاب! اى سفر كرده! تا كى در اين تيرگى جان ـــــــ نيابم. هر جمعه در آستان خطبه عظمتت، زار زار مى گريم و شبها جز اختر شمارى كارى ندارم. هر جمعه به بهانه زيارتت، آنقدر مى گويم، كه در اشك خود غسل مى كنم و بعد از نمازم تو را به «سفينة النوح» و «سفينة النجاة» قسم مى دهم، كه بيا، ما غرق گناهيم، بيا! به قطره خونى نگاه كن كه دلش ـــــــ و به شقايق بنگر كه آواره بيابان شده است، بيا! اى شمس شموس! اى بطن سعيد! هرچند سرودن مدح تو از من خطاست، بيا كه غرق گناهيم...

 

كى رفته اى ز دل كه تمنا كنم تو را***كى بوده اى نهفته كه پيدا كنم تورا

غيبت نكرده اى كه شوم طالب حضور***پنهان نگشته اى كه هويدا كنم تو را

 

کجاست آن منتظر،برای راست کردن کجی ها و ناراستی ها؟

 

 

کجاست آن امیدی که ظلم و ستم را از بیخ و بن بر کند؟

 

 

کجاست آن ذخیره الهی برای زنده کردن واجبات و سنت ها؟

منتظران قائم(عج)

 

 

 

 امام مهدی (عج) فرمودند:

من آخرين جانشين پيامبر هستم ، و به وسيله من است كه خداوند بلا را از خاندان و شيعيانم دور مي سازد.

 

 پيامبر اکرم (ص)  فرمودند:

مهدی (عج) از عترت من و از فرزندان فاطمه است

 

مرا هم دعا بفرماييد .

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت19:12توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

گر قسمتم شود که تماشا کنم تو را                      ای نور دیده جان و دل اهدا کنم تو را

این چشم نیست لایق دیدار روی تو                        چشم دگر بده که تماشا کنم تو را

هر جمعه ندبه کنان در دعای صبح                                   از کردگار خویش تمنا کنم تو را

تو در میان جمعی و من در تفکرم                                       کجا برآیم و پیدا کنم تو را

یابن الحسن اگر چه نهانی ز چشم من                               در عالم خیال هویدا کنم تو را...

روی تو را ندیدمو عمرم تمام شد. ای آشنای ناشناس

من درختی تنها.دور از جنگل سبزم.شاخه هایم سرد و جوانند.

چقدر انتظار نور تو را بکشم.چقدر عاشق گرمای تو ام.

بیا مرا از زمستانم نجات بده.سبزی به دلم هدیه کن.

می خواهم در عشق سبز تو و ارباب غرق بشم.

...

 

 

امروز صبح چیزی توی ذهنم مرا به هم ریخت.دلم می خواست همون صبح فنا میشدم.یا شاید ...

خلاصه طاقت خودم و دنیا را نداشتم.دلم نمیخواست از سر سجاده بلند بشم.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت18:37توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

سلام به دوستان عزیز ..حالتون خوبه ؟

خدا رو شکر...

نمی دونم از چی بگم ...فقط بدونید کهاین مدت سرم خیلی شلوغ بود و نمی تونستم بیام نت برای همین فقط می تونستم جواب کامنت ها رو بدم ....

 

دلم براتون تنگ شد ....راستی برام دعا کنید شاید ما هم به واسطه شما آمرزیده شویم .....

منتظرم که بیایی.............................................................مهدی جان)عج( 

   

در پناه حق

 

یا علی                                                   

+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت16:16توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

دیدار دلدار

 

( 3)

امام زمان

(تشرف یافتگان)

 

اشاره:

هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم كه نجوشم

به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم (سعدی)

آنان كه كمر همت بر بسته اند كه از قعر جان تا اوج جانان سفر كنند، چه راست گفته اند كه سالك را در این راه پر فراز و نشیب و سخت كرانه ناپدید، بی گذر از شاهراه ولایت و بی مدد از خضر راه، امید نجاتی نیست.

عارفان بالله و استوانه های اخلاق كه در طریق سلوك الی الله از خود رسته و به خالق پیوسته اند؛ این همه را وامدار عنایات و توجهات آن امام یگانه دانسته و می دانند. از این روست كه می كوشند تا هماره در مجرای فیض بخشی ولی اعظم خدا قرار گیرند.

حكایت اینان را با او چونان حكایت ذره و آفتاب است؛ ذره در روشنای آفتاب بالا می رود تا به وادی خورشید راه یابد.

این جماعت، محبت آن یار دلنواز را برای دیدار دلدار خویش بر گزیده اند. با وی آنچنان مانوسند كه گویی حضور و غیبت آن محبوب بی همتا نزدشان یكسان است. نشست و برخاستشان با اوست، دم زدنشان از اوست، تپیدن نبضشان برای اوست. عشق و عیششان یادكرد نام اوست، وام از دم مسیحایی او می گیرند، و راز از لب اهورایی او می جویند، مشكلات خویش را بر وی عرضه می دارند و ...

سرانجام اوست كه گره از كار فرو بسته شان می گشاید...

آری!حكایت این دلدادگی و دلبردگی بسی نكته آموز و شوق انگیز است. و در این میان، سهم شما كه قدم رنجه كرده‌اید و بر سر این پنجره پا نهاده اید. زرین برگهایی است از آن تشرفات روحانی و مشاهدات وجدانی كه به فضل خدا آهسته و پیوسته تقدیم حضورتان خواهد شد.

و اینك گزارشی دیگر از این بزم حضور، برای آنانكه نسخه شفابخش دلها و سرمه جلابخش دیده هاشان را در این محافل انس و قرب می جویند.

                                                                                                   دین و اندیشه، ابوالقاسم شكوری

 

میرزا جواد آقا ملكی

میرزا جواد آقا ملكی

هنوز مسجد بالاسر حضرت معصومه علیها السلام، یادآور حضور سبز آن عارف واصل و نمازهای عارفانه اوست؛ نمازی كه به حضور بزرگانی چون حضرت امام و آیت الله بهاءالدینی زینت می‌یافت. هنوز بیان قدسی و توصیه‌های اخلاقی آن رادمرد الهی در مدرسه فیضیه طنین افكن است. مجتهدی بصیر، عالم اخلاقی كامل و عارف و اصلی كه ارتباط وی با حضرت بقیة الله فراوان ملازمت داشت. با تقوا و ورع بسیار بود. او دایم الحضور بود و لحظه‌ای از یاد خدا بیرون نمی‌رفت. رادمردی كه قبر مطهر او در قبرستان شیخان قم محل استجابت دعا و زیارتگاه عام و خاص مردم است.

حضرت آیت الله حاج سید جعفر شاهرودی اعلی الله مقامه می‌گوید:

« شبی در شاهرود خواب دیدم كه در صحرایی حضرت صاحب الامر (عج) با جماعتی تشریف دارند و گویا به نماز جماعت ایستاده اند. جلو رفتم كه جمالش را زیارت و دستش را بوسه زنم. چون نزدیك شدم شیخ بزرگواری را دیدم كه متصل به آن حضرت ایستاده و آثار جمال و وقار بزرگواری از سیمایش پیداست. چون بیدار شدم، در اطراف آن شیخ فكر كردم كه كیست كه تا این حد نزدیك به امام زمان (عج) است. از پی یافتن او به مشهد رفتم، نیافتم. به تهران آمدم، ندیدم. به قم مشرف شدم، او را در حجره‌ای از حجرات مدرسه فیضیه كه مشغول به تدریس بود، دیدم. پرسیدم كیست؟ گفتند: « عالم ربانی آقا حاج میرزا جواد آقا ملكی تبریزی است. » خدمتش مشرف شدم. تفقد بسیاری كردند و فرمود كی آمدی؟ گویا مرا دیده و شناخته و از قضیه آگاهند. پس ملازمش را اختیار نمودم و او را چنان یافتم كه دیده بودم و می‌خواستم  »

 

منبع:

حسن زاده آملی، در آسمان معرفت، ص 123.

http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/InAwaitingOfSavior/Articles/2008/4/24/65467.html

 

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت15:47توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

naser vahidi