|
سلام به همگی .... حالتون خوبه ؟ خب نمی دونم چی بگم ولی وقتی مطلب زیر را از روزنامه کیهان بشنوید چه حسی بهتون دست میده ؟ لطفا مطالب تصویر زیر را بزرگنمایی کنید و مطالعه فرمایید و نظرتون رو اعلام فرمایید:
بعد مدتها اومدم که یکی از شعرهایم را براتون تو وبم بزنم ...شاید ژر از اشکال باشه ولی شما به بزرگواری خودتون ببخشید : می خواستم که قصه حسن تو را سر کنم با این بهانه شام فراقت را سحر کنم با جان و دل زجان و جهان بگذرم اگر راضی شوی به چهره تو یک نظر کنم من بلبلم زهجر گلم ناله می کنم ناله خود را تا باغ راز باخبر کنم مولا به جان فاطمه مادرت از من مپوش روی اذنم بده به کوی وصالت سفر کنم میلاد حضرت معصومه (س) را خدمت تمامی دوستان تبریک می گم .... شاد باشید در پناه خدای عاشقان یا حق
""فردا را چشم به راهم ..."" فردا را چشم به راهم ... انگشتانم طاقت نوشتن ندارند و در پيکار مرکب و کاغذ ، اين کاغذ است که پيروز است !! زيرا او خلوصي دارد که آن را در دلهاي عاشق بايد جستجو نمود ...! تنها جايي که دلم لرزيد وقتي بود که چشم دلم بر ديدگان فردايي از کاغذها بود که مرتبا مرکب بر رويشان حرکت مي کرد ..! نمي دانم ... شايد اين گواه دلم باشد که بر دو صحن زندگيم مي گويد : « عشق را بر چشم من بين تا عاشق شوي !!» ديگر طاقت نوشتن ندارم ... اين اولين باري است که اين اتفاق براي من مي افتد .... به گمانم دلم عاشق شده....
خب اینم عکس منتخب من از داداشی کوچیکم حسن آقا و جمکران . حسن آقا مداح اهل بیت (ع) است و در اول راهنمایی مشغول درس خوندنه :
منبع:http://hese-gharib.blogfa.com
آخرین برنامه من تو روز میلاد دیدن از نمایشگاه طلیعه ظهور بود که با چند قطعه عکس از اونجا شما رو به خدا می سپارم : اینم غرفه ای از صدف ها که مروارید های اونا نام های مهدی موعود می باشد : عکسا زیادن اگه بخوام همشون رو نشون بدم طول میکشه اگه کسی سی دی اونا رو خواست می تونم براش پست کنم . مبلغ مورد نیاز جهت تهیه سی دی : جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) ۱۰۰۰ صلوات بر محمد وآل محمد (ص) لطفا با شماره زیر تماس حاصل فرمایید : ۰۹۳۶۱۱۰۷۳۳۵ ( ساعت فعال بودن این خط ۲۲ تا ۲۴ می باشد التماس دعا ...
تا اینکه به حرم رسیدم و حرم بی بی حضرت معصومه رو دیدم .... حرم خیلی شلوغ بود . برای همین بعد از خوندن زیارت نامه و نماز زیارت به سمت شبستان امام خمینی واقع در ضلع جنوبی حرم رفتم :
روز میلاد رو گلزار شهدا رفتم ( خونه ما تا گلزار ۲۰ دقیقه راهه) ... روزی که همه در شادی بودن من خدمت شهدا رفتم و این روز عید رو با اونا جشن گرفتم : اینم تصویری از شهیدان زین الدین : بعدش به سمت حرم راه افتادم . شهر پر از چراغ شده بود . من قبل از اینکه به حرم برم به قبرستان شیخان نزدیک حرم سری زدم اونجا هم شهدا و هم قبر بزرگ مردی چون شیخ میرزای قمی صاحب کتاب مفاتیح الجنان و استاد اخلاق امام (ره) آقای ملکی تبریزی آرمیده اند .
داداشم هم غروبش به سمت جمکران حرکت کرده بود و این چند تا عکسو به من هدیه داد . اینم بگم بعد دعای کمیل همه به سمت خونه هاشون حرکت کردن به غیر اونایی که از شهرستان اومده بودن . منم از روستای جمکران پیاده به سمت منزل حرکت کردم ( از جمکران تا منزل ما حدود 1:20 طول می کشه ) . چه صقایی داشت اون شب . ساعت داشت با تیک تاکش نوید گل آل محمد را می داد و ماه با آن همه ادعای نورافشانی شبانه اش پرده تاریکی را به چهره کشید تا مهدی موعود نورش را به جهان و عالمیان عرضه کند . اینم عکسی از نمای نزدیک میدان قائم :
بعضی ها هم برا آقا کادو آورده بودن :
ابتدا دعای کمیل خونده شد و همه برا ظهورش دعا کردن .... چه شب پرماجرایی هنز دعا تموم نشده بود که اعلام شد ماه گرفتگی اتفاق افتاده . و باید نماز آیات خونده شود . نماز ساعت یک بامداد بود و من قبل از نماز آیات اعمال مسجد رو به جا آوردم و اعمال شب نیمه شعبان رو انجام دادم تا اینکه نماز اغاز شد ....
سلام به همه دوستان حالتون خوبه ؟ خوب اعیاد شعبانیه تموم شدن و کسی نگفت چرا داداشی چیزی برا گفتن نزد .... براتون دارم .عجله نکنید .... به سمت مسجد مقدس جمکران راه افتادم : وای نمی دونی چه حسی داشتم . کفشهامو از پام درآوردم و دستم گرفتم و به سمت جایی می رفتم که برا ساعاتی دیگر فرزندی از از نور در انجا حضور داشت .
میلاد حضرت مهدی (عج) یوسف فاطمه (س) بر تمامی عاشقان مبارک باد خدایا شکر! الان از ترمینال بلیط برا روز ۲۴/۵/۸۷ تهیه کردم و ان شاا... اگه بطلبه میلاد آقا جمکرانم ... راستی یه بیمار سرطانی هم داریم براش از ته دل دعا کنید شفا پیدا کنه . اینم بدونید کارم خیلی زیاد بودن ولی با این حال سفرمون جور شد . برگشتنی براتون همه چیز رو تعریف می کنم . ان شاا... اين گلها تقديم به آقا امام حسن عسگري(ع) و نرجس خاتون ....و تمامي عاشقان مهدي (عج)
انصاف با مردم و ديدار حضرت ولی عصر عليه السلام مردی از دانشمندان در آرزوی زيارت حضرت بقیة الله بود و از عدم توفيق رنج میبرد. مدتها رياضت كشيد و در مقام طلب بود. ماخذ:کتاب کیمیای محبت-انتشارات دارالحدیث «اللهم ارنی الطلعة الرشیده والغرة الحمیده واکحل ناظری بنظرة منی الیه وعجل فرجه»
گاهى احساس مى كنم بغض سنگينى قلبم را مى فشارد و راه اشك بر چشمانم بسته شده است، مى دانم... زمانه فاصله زيادى ميان من و تو افكنده، ولى بگذار، حال كه به زخم «شيعه اثنى عشرى» دچار شده ام در هواى مه آلود «ظلمت نفس» فرياد برآورم، و با قطرات بارانت، خود را شستشو دهم. مهدى جان! اى درخشنده ترين آفتاب هستى بخش، بتاب، كه خورشيد و ماه منتظرند تا از انوار طلاييت روشنايى گيرند و به نام هستى بخش تو را در گوش همه ذرات عالم زمزمه كنند، اى آفتاب! بتاب كه خلايق منتظرند تا با تو، به خود آيند و در اين بازيافت، سرّ دلدادگى به تو فاش مى شود. مهدى جان! اى ستاره پر فروغ آسمان بى افق عشق، بتاب، كه تو قصه عشق ناتمام مى ماند و عاشقان، سرگردان. بتاب! تا از تابش نور تو، جاده هاى آسمان عشق فتح گردد و خانه معشوق پيدا. مهدى جان! اى آرام بخش ترين نسيم پگاه زندگى، بِوَز كه گلها، جز با شميم نفس عطرآگين تو معطّر نمى شوند و تو گويى كه گلها نيز بى حضور نسيمت جوانه نمى زنند و غنچه نمى شوند. مهدى جان! اى موج خروشان درياى بى كران عشق خدايى، كدام ساحل است، كه بتواند بر عشق بى منتهاى تو محيط شود... كدام درياست كه با خروش موج عاطفه ات متلاطم نشود، مگر نه اين كه دريا، درياست؟ چون ماه رخسار تو بر آبهايش مى خندد. مگر نه اين كه دريا ديدنى است، چون احساس با صفاى تو در فضايش مى رقصد، براستى كه دريايى كه تسليم جزر و مد ماه است، چرا آن ماه رخ زيباى تو نباشد... اين و دريا! دريائيت، شور آبى بى ارزش است كه نه تنها تشنگان را ياراى سيراب كردن ندارد، بلكه سيران را نيز هر روز تشنه تر مى كند و به هلاكت، نزديك تر. مهدى جان! اى آخرين گل واژه طاها! هر جمعه زيارتت مى كنم، زيارتم از سر محبّت و اخلاص صورت مى گيرد، كه در نتيجه ملاقات و صيقل دادن روح و قلب از آسودگى گناه است، روز جمعه بعدى است كه در آن ظهور مى كنى. اى عزيز! اى زاده ياسين و طه! اى فرزند صراط مستقيم! اى تسلّى بخش زهراى اطهر! اى پور عسكرى! من تحمل آن را ندارم كه چهره دلربايت را ببينم و تو را نشناسم، هزاران تأسف، مى دانم كه غيبت تو از ماست. اى يادگار خدا در روى زمين! اى خورشيد رخ بركشيده در پس ابر و سحاب! اى سفر كرده! تا كى در اين تيرگى جان ـــــــ نيابم. هر جمعه در آستان خطبه عظمتت، زار زار مى گريم و شبها جز اختر شمارى كارى ندارم. هر جمعه به بهانه زيارتت، آنقدر مى گويم، كه در اشك خود غسل مى كنم و بعد از نمازم تو را به «سفينة النوح» و «سفينة النجاة» قسم مى دهم، كه بيا، ما غرق گناهيم، بيا! به قطره خونى نگاه كن كه دلش ـــــــ و به شقايق بنگر كه آواره بيابان شده است، بيا! اى شمس شموس! اى بطن سعيد! هرچند سرودن مدح تو از من خطاست، بيا كه غرق گناهيم...
امام مهدی (عج) فرمودند: من آخرين جانشين پيامبر هستم ، و به وسيله من است كه خداوند بلا را از خاندان و شيعيانم دور مي سازد. پيامبر اکرم (ص) فرمودند: مهدی (عج) از عترت من و از فرزندان فاطمه است مرا هم دعا بفرماييد .
گر قسمتم شود که تماشا کنم تو را ای نور دیده جان و دل اهدا کنم تو را روی تو را ندیدمو عمرم تمام شد. ای آشنای ناشناس من درختی تنها.دور از جنگل سبزم.شاخه هایم سرد و جوانند. چقدر انتظار نور تو را بکشم.چقدر عاشق گرمای تو ام. بیا مرا از زمستانم نجات بده.سبزی به دلم هدیه کن. می خواهم در عشق سبز تو و ارباب غرق بشم. ... امروز صبح چیزی توی ذهنم مرا به هم ریخت.دلم می خواست همون صبح فنا میشدم.یا شاید ... خلاصه طاقت خودم و دنیا را نداشتم.دلم نمیخواست از سر سجاده بلند بشم.
سلام به دوستان عزیز ..حالتون خوبه ؟ خدا رو شکر... نمی دونم از چی بگم ...فقط بدونید کهاین مدت سرم خیلی شلوغ بود و نمی تونستم بیام نت برای همین فقط می تونستم جواب کامنت ها رو بدم .... دلم براتون تنگ شد ....راستی برام دعا کنید شاید ما هم به واسطه شما آمرزیده شویم ..... منتظرم که بیایی.............................................................مهدی جان)عج( در پناه حق یا علی
دیدار دلدار ( 3) (تشرف یافتگان) اشاره: هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم كه نجوشم به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم (سعدی) آنان كه كمر همت بر بسته اند كه از قعر جان تا اوج جانان سفر كنند، چه راست گفته اند كه سالك را در این راه پر فراز و نشیب و سخت كرانه ناپدید، بی گذر از شاهراه ولایت و بی مدد از خضر راه، امید نجاتی نیست. عارفان بالله و استوانه های اخلاق كه در طریق سلوك الی الله از خود رسته و به خالق پیوسته اند؛ این همه را وامدار عنایات و توجهات آن امام یگانه دانسته و می دانند. از این روست كه می كوشند تا هماره در مجرای فیض بخشی ولی اعظم خدا قرار گیرند. حكایت اینان را با او چونان حكایت ذره و آفتاب است؛ ذره در روشنای آفتاب بالا می رود تا به وادی خورشید راه یابد. این جماعت، محبت آن یار دلنواز را برای دیدار دلدار خویش بر گزیده اند. با وی آنچنان مانوسند كه گویی حضور و غیبت آن محبوب بی همتا نزدشان یكسان است. نشست و برخاستشان با اوست، دم زدنشان از اوست، تپیدن نبضشان برای اوست. عشق و عیششان یادكرد نام اوست، وام از دم مسیحایی او می گیرند، و راز از لب اهورایی او می جویند، مشكلات خویش را بر وی عرضه می دارند و ... سرانجام اوست كه گره از كار فرو بسته شان می گشاید... آری!حكایت این دلدادگی و دلبردگی بسی نكته آموز و شوق انگیز است. و در این میان، سهم شما كه قدم رنجه كردهاید و بر سر این پنجره پا نهاده اید. زرین برگهایی است از آن تشرفات روحانی و مشاهدات وجدانی كه به فضل خدا آهسته و پیوسته تقدیم حضورتان خواهد شد. و اینك گزارشی دیگر از این بزم حضور، برای آنانكه نسخه شفابخش دلها و سرمه جلابخش دیده هاشان را در این محافل انس و قرب می جویند. دین و اندیشه، ابوالقاسم شكوری هنوز مسجد بالاسر حضرت معصومه علیها السلام، یادآور حضور سبز آن عارف واصل و نمازهای عارفانه اوست؛ نمازی كه به حضور بزرگانی چون حضرت امام و آیت الله بهاءالدینی زینت مییافت. هنوز بیان قدسی و توصیههای اخلاقی آن رادمرد الهی در مدرسه فیضیه طنین افكن است. مجتهدی بصیر، عالم اخلاقی كامل و عارف و اصلی كه ارتباط وی با حضرت بقیة الله فراوان ملازمت داشت. با تقوا و ورع بسیار بود. او دایم الحضور بود و لحظهای از یاد خدا بیرون نمیرفت. رادمردی كه قبر مطهر او در قبرستان شیخان قم محل استجابت دعا و زیارتگاه عام و خاص مردم است. حضرت آیت الله حاج سید جعفر شاهرودی اعلی الله مقامه میگوید: « شبی در شاهرود خواب دیدم كه در صحرایی حضرت صاحب الامر (عج) با جماعتی تشریف دارند و گویا به نماز جماعت ایستاده اند. جلو رفتم كه جمالش را زیارت و دستش را بوسه زنم. چون نزدیك شدم شیخ بزرگواری را دیدم كه متصل به آن حضرت ایستاده و آثار جمال و وقار بزرگواری از سیمایش پیداست. چون بیدار شدم، در اطراف آن شیخ فكر كردم كه كیست كه تا این حد نزدیك به امام زمان (عج) است. از پی یافتن او به مشهد رفتم، نیافتم. به تهران آمدم، ندیدم. به قم مشرف شدم، او را در حجرهای از حجرات مدرسه فیضیه كه مشغول به تدریس بود، دیدم. پرسیدم كیست؟ گفتند: « عالم ربانی آقا حاج میرزا جواد آقا ملكی تبریزی است. » خدمتش مشرف شدم. تفقد بسیاری كردند و فرمود كی آمدی؟ گویا مرا دیده و شناخته و از قضیه آگاهند. پس ملازمش را اختیار نمودم و او را چنان یافتم كه دیده بودم و میخواستم » حسن زاده آملی، در آسمان معرفت، ص 123. http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/InAwaitingOfSavior/Articles/2008/4/24/65467.html
|
About![]()
بسم الله الرحمن الرحيم Archivesآبان 1388مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 Links
وبلاگ دانشجویان کامپیوتر
قالب هاي بهار بيست
The Best Games Online
|