تبليغاتX
مقاله-آموزش-مناسبت ها

مقاله-آموزش-مناسبت ها

http://barbaleboreya.blogfa.com



بسم رب الشهداء و الصدیقین

salaam6.gif


اربعین حسنی تسلیت باد


فرا رسیدن اربعین شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یاران باوفای ایشان را ، خدمت ولی مان حضرت بقیة الله الاعظم(عج) و اربابمان حضرت علی بن موسی الرضا(ع) و نیز حضور شما اعضای محترم كلوب امام رضا(ع) و همه دوستداران و شیعیان آن حضرت ، تسلیت عرض می نمایم.

 

http://www.irannewsagency.com/files/امام-حسین.jpg


اربعین

 

در فرهنگ اسلامی و در معارف عرفانی، عدد چهل (اربعین) جایگاه‏ خاصی دارد. چله نشینی برای رفع حاجت ‏یا رسیدن به مقامات سلوک و عرفان معروف‏است.  حفظ کردن چهل حدیث، اخلاص چهل صباح، کمال عقل در چهل سالگی، دعا برای چهل مؤمن، چهل شب چهارشنبه و... بسیاری از این نمونه‏ها و موارد. در فرهنگ عاشورا، اربعین به چهلمین روز شهادت حضرت حسین بن علی‏(ع) گفته می‏شود که مصادف با روز بیستم ماه صفر است. از سنتهای مردمی، گرامیداشت چهلم مردگان ‏است که به یاد عزیز فوت شده خویش، خیرات و صدقات می‏دهند و مجلس یاد بود بپا می‏کنند. در روز بیستم صفر نیز شیعیان، عظیم ترین مراسم سوگواری را در کشورها و شهرهای مختلف به یاد عاشورای حسینی بر پا می‏کنند و همراه با دسته‏های سینه زنی و عزاداری به تعظیم شعائر دینی می‏پردازند. در شهر کربلا اربعین حسینی عظمت و شکوه ‏خاصی دارد و دسته‏های عزادار، مراسمی پرشور بر پا می‏کنند.

در نخستین اربعین شهادت امام حسین(ع)، جابر بن عبد الله انصاری و عطیه عوفی ‏موفق به زیارت تربت و قبر سید الشهدا شدند. بنا به برخی نقلها، در همان اربعین، کاروان ‏اسرای اهل بیت(ع) در بازگشت از شام و سر راه مدینه، از کربلا گذشتند و با جابر دیدار کردند. البته برخی از مورخان هم آن را نفی کرده و نپذیرفته‏اند. از جمله مرحوم محدث ‏قمی در «منتهی الآمال‏» دلایلی ذکر می‏کند که دیدار اهل بیت از کربلا در اربعین اول نبوده ‏است. بعضی از علما نیز در این باره تحقیق مبسوط و مستقلی انجام داده‏اند که منتشر شده است. به هر حال، تکریم این روز و احیای خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شور عاشورایی در زمانهای بعد بوده است. در تاریخ انقلاب اسلامی ایران نیز، سنت احیای ‏اربعین تاثیر مهمی در شور گستری در شهرها داشت و در چهلم شهدای حادثه قم (درتاریخ 19 دی 1356 ش) مردم غیرتمند و مسلمان تبریز قیام کردند و شهید دادند. در اربعین شهدای ‏تبریز، شهرهای دیگر مجلس یادبود گرفته، تظاهرات کردند و همین گونه اربعین ها به هم‏ وصل شد و سراسر ایران به نهضت پیوست، تا آنکه انقلاب اسلامی در 22 بهمن سال ‏1357 ش به پیروزی رسید. این به برکت الهام گیری از فرهنگ شهادت و ایثار خون بود که‏ملت قهرمان ایران، از عاشورا گرفته بود. «اربعین‏»، تداوم‏ «عاشورا» بود و «ذکر»، رسالت‏ بازماندگان پس از خون و شهادت.

 

به یاد کربلا دلها غمین است

دلا خون گریه کن چون اربعین است

پیام خون، خطاب آتشین است

بقاء دین، رهین اربعین است

که تاریخ پر از خون و شهادت

سراسر اربعین در اربعین است

 

الامام الحسین ‏علیه السلام:

أنَا قَتیلُ العَبَرَةِ لایَذكُرُنی مُؤمِنٌ إلّا استَعبَر َ

امام حسین ‏علیه السلام:

من كشته اشكم؛ هر مؤمنى مرا یاد كند، اشكش روان شود.

 

كامل الزیارات، ص 215


پرونده:Kerbela Hussein Moschee.jpg

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت15:34توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

سلام به همه دوستان ...حالتون خوبه ؟

خدا رو شكر ....

 

فرا رسيدن ايام اربعين حسيني رو به همتون تسليت عرض مي كنم و ان شاا... ما رو در دعاهاي خيرتون بي نصيب نذاريد .

 

خب مي خوام بنويسم ،‌اما نمي دونم از كجا شورع كنم ...اخه مي دوني چيه ؟؟؟ همش عشقبازي بود .

راستش بعد مدتها دلم برا آقا تنگيد ....گفتم برم خدمتش شايد ...

 

به جاي همتون نايب الزياره بودم . از حس غريب گرفته تا ... برا همه و همه دعا كردم .

 

نمي دونم تو اين سفر چه حكمتي بود .وقتي رفتم محل كار ،‌مرخصيم جور شد . وقتي رفتم هتل رزو كنم اونم سريع شجور شد ...دوس دارم پاي ماجراي داداشي تا آخر بياييد ...

 

پنجشنبه و جمعه 10 و 11/11/87

روزي بود كه من از ايلام به سمت قم به همراه يكي از دوستانم حركت كردم . ساعت 12:30 شب به قم رسيديم و تا رسيدن به حرم و زيارت شبانه ساعت 2:00 بامداد شد . رفتيم قسمت شبستان امام خميني (ره) اونجا يك كم استراحت كرديم و نماز صبح را حرم بوديم . بعد به سمت راه آهن حركت كرديم تا بيليط بگيريم ،‌ ساعت نزديكاي 8 بود كه نگهباني كه در اون نزديكيا بود گفت كه مسئول گيشه ساعت 8 مياد . رفتيم كه حليم پذيزي جاتون خالي .حليم عالي داشت . يه پسر كوچيك مغازه رو اداره مي كرد به نام جلال . مي گفت دوست داره مداح اهل بيت بشه . مي گفت عشقش اهل بيته .... ازش خواستم كه پيگير كارش بشه تا موفق باشه .

بعد از صرف صبحانه به سمت ايستگاه  راه آهن رفتيم . اما مسئول گيشه گفت كه جا براي مشهد نداريم ...منم خيلي ناراحت شدم . يه دفعه در ذهنم يه جرقه زده شد و پرسيدم كه از تهران چي ؟ گفت جا هست ...

قطار دليجان ساعت 20:10 به سمت مشهد عازمه ... سريع بليط گرفتم و به سمت حرم رفتيم . تا نماز مغرب عشاء داخل حرم عشبازي كرديم و با بي بي كريمه اهل بيت ( س) خيلي حرف زدم . باورم نمي شد قم هستم . به بي بي گفتم كه دارم مي رم پيش برادرشون  اگه قسمت باشه سلامتون رو بهشون مي رسونم . بعد رفتيم مهمانسرايي كه قبلا رزوو كرده بودم . البته ناگفته نماند كه يكي از دوستانم همراه من بود . شب رو استراحت كرديم تا روز بعد ....

 

شنبه 12/11/87:

رسيديم تهران ...

به دوستم گفتم كه ما كه امروز بيكاريم امروزم اولين روز دهه فجره بيا بريم حرم امام خميني (ره) . به راه افتاديم و براي تجديد ميثاق به سمت حرم رفتيم اونجا با پير جماران همنوا شديم و بعد به اتفاق به سمت شهر ري زيارت حضرت عبدالعظيم حسني (ع) رفتيم . باورم نمي شد . زيارت حضرت سيدالكريم عبدالعظيم (ع) –امام زاده طاهر – امام زاده حمزه (ع) و ديدار يكي از مداح هاي طراز اول ورامين كه از دوستان بودن شور  و شوق اين سفر را چندين برابر كرده بود . بعد به سمت راه آهن تهران راه افتاديم و بعد از رسيدن يه مقدار صبر و تحمل بالاخره سوار قطار شديم . داخل كوبه ما يه جوان و يه مرد ميانسال هم بودن منم باهاشون گرم گرفتم . برام جالب بودن . تا اينكه ساعت 8:00 صبح وارد مشهد شديم . ....

 

يكشنبه 13/11/87 :

 

به سمت هتل ياس كه در خيابان امام رضا واقع شده رفتيم قبل از هر چيز تا گنبد طلا رو از دور ديدم از خودم شرمم اومد .... دلم يهو ريخت . و خوشحال از اينكه اين سعادت بزرگ داشت نصيبم مي شد .

وارد اتاقمون شديم . سريع رفتم دوش گرفتم و غسل زيرات رو انجام دادم و به سمت حرم راه افتادم . قدم هامو يواش يواش برميداشتم و ذكر مي گفتم .

وقتي به درب ورودي باب الرضا رسيدم نمي دونستم چيكار كنم . همه اذن دخول مي گرفتن . من مي ترسيدم كه لايق داخل شدن نباشم . برا همين اذن گرفتم و يه گوشه ايستادم و ....( اينجاشو نمي تونم بگم چون قابل نوشتن و توصيف نيست )

خلاصه تو حرم و نماز جماعت ها و زيارت قبور متبركه علما بخصوص علامه جعفري-حر عاملي-كوهستاني-فلسفي-شيخ بهايي و ... منو منقلب تر كرد . بقيه روزها رو نمي نويسم چون فضاي داخل حرم و اتفاقاتي كه برام افتاد قابل وصف نيستند .

 

 

فقط موقع برگشتن برامون بليط نبود فقط بليط اراك اونم توسط قطار خليج فارس داشت . منم داداشم تازه اومده بود قم و گفت صبر مي كنم تا شما بيايين قم و بعد با هم حركت مي كنيم . اما قطار ما 5 ساعت تاخير داشت . با اين تاخير ما يك شب ديگه قم موندگار شديم . منم ماشين داداشي رو برداشتم و به سمت حرم رفتم جواب سلام داداش رضا رو برا بي بي اوردم و بعدشم به سمت جمكران رفتم اون شب دعاي كميل حرم مداح عزيز آقاي ميرداماد بودند . و بعد جمكران ....واي ...........ديگه نمي گم .

اومديم مهمانسرا استراحت كرديم و روز بعد ساعت 6 بعد از نماز صبح به سمت ايلام راه افتاديم .

 

 

از موارد قابل اشاره اين سفر كه خيلي برام جالب بود . من هيچوقت پشت به گنبد يا امام برا گرفتن عكس نمي ايستم و اين حرف رو به دوستم هم گفتم اما ايشون گفت اين حرفا درست نيست . من اين كار رو يه جور بي احترامي مي دونم . باور كنيد با كار كردن گوشي كه 5 مگا پيكسل دوربين داشت . همه عكساي ما پاك شدن . و به اين نتيجه رسيدم كه اين سفر قابل وصف و گفتن نيست . حتي با عكس ....

 

ان شاا... به حق آقا امام رضا همتون عاقب بخير بشين .

 

جهت سلامتي و تعجيل در فرج آقا امام زمان (عج) صلواتي عنايت بفرماييد.

+نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت16:21توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

 

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)

 

 

توی این عالم هستی که همش رو به فناست به خدا یه دل دارم که اونم مال امام رضاست

 

با سلام خدمت تمامی عزیران ( خواهران و برادران ) عزیز خودم .راستش بازم آقا طلبیده و همش هم دعای شما دوستان خوبمه که سعادت زیارت آقا امام رضا و خواهر عزیزشون نصیبمون میشه ....

 

راستش همین پنجشنبه عازمم به سمت قم و اگه خدا بخواد روز شنبه با قطار ساعت ۲۱:۳۰ به سمت مشهد ....ان شاا...

 

چند روز پیش یکی از دوستان دلمو آتیش زد و گفته بود حلالم کن دارم می رم کربلا...

می خوام بگم : دوستان عزیز هر وقت دلتون شکست و هر جا که بودین برا دوستانتون دعا کنید ..چون دعای دوست در حق دوست مستجاب می شود .

 

اگه انشا ا... اونجا باشیم میلاد پدر بزرگوار آقا امام رضا (ع) -آقا موسی کاظم (ع) اونجا هستیم و به جای همتون نایب الزیاره خواهم بود ....

شما هم دعا کنید که با معرفت دلبر رو دلبری کنیم .

حلالم کنید ....

 

در پناه خدای عاشقان

 

 

یا حق

 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت23:48توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

سلام دوستاي گلم

راستش از پیروزی مردم غزه خوشحالم ...امتحاناتمو امروز تموم کردم و از اینکه این مدت نبودم عذر می خوام .

اگه خدا بخواد هفته آینده قم و مشهدم .....

دلم هوای آقا رو کرده ....بد جوری ...

به جای همتون نایب الزیاره خواهم بود .

شما هم دعا کنید آقا ما رو بطلبه و ما با معرفت خاصی خدمتش بریم .

اگه بطلبه میلاد ژدر بزرگوارشون آقا موسی کاظم (ع) اونجا هستم ....خودم و آقا ...تنهای تنها

خیلی خوبه ؟؟

این پست رو هم از آقا می نویسم تا بدونی چه حسی می شی؟

 

 

نميدونم از کجاش بگم

از اون حس آرامشي که با اولين نگاه به گنبد امام رضا به آدم دست ميده

يا از اون شور و حالي که زائرا دارن برا زيارت  ....

چقدر دلم تنگ شده بود ...

واقعا عشق يعني آرامش واقعي !

تنها چيزي که خواستم آرامش بود و بس ! اونم نه اينکه از تنهايي خودمو بيارم بيرون نه !

 برا اينکه تو تنهاييام بيشتر به خداي خودم فکر کنم ..مث قبلنا !

 مث اون درد دل کردنايي که نميفهميدم از کجا دلم اون حرفا رو ميزد !

 همين که دستم رو رسوندم به ضريح دلم لرزيد ......

اشکام جاري شد بدون اينکه بخوام اشکام و پنهونش کنم  ...

ازش طلب بخشش کردم اميدوارم شفيعي باشه برام تا بتونم ......

يادش بخير ميرفتم حرم  دلمو ميدادم دست آقا ... اوناييكه رفتن ميدونن تو حرم ميشه امام رضا رو ديد نميدونم ولي ... وقتي ميگن رئوفه .. وقتي ميگن مهربونه.. راست ميگن...اصلا همش حس ميكنم صفت امام رضا همون مهربونيشونه .... وقتي دم در حرم مي ايستي ....وقتي گنبد رو ميبيني .. سرتو كه خم ميكني دست كه رو سينه ميذاري با دلشكستگي ميگي:

السلام عليك يا علي بن موسي الرضا....

وقتي وسط سلام بغض گلوتو ميگيره احساس ميكني آقا يه نگاه تو چشات ميكنه ...با همون مهربونيش دست رو سرت ميكشه آرومت ميكنه ...خوش بحال اونايي كه اينقدر بي تابي ميكنن ...دل رئوف حضرت طاقت نمياره ديگه اونا رو تو آغوشش ميكشه آرومشون ميكنه...كيه رفته مشهد امام رو نديده؟ كي ميتونه بگه رفتم و نديدم ؟محاله ... اونم امام رضا ..مگه مهمون نوازتر از اون ميبيني ؟

قبل از اينكه مشهد برسي مياد استقبالت ...

كيه كه چشماش به ضريح خورده و اشکاش جاري نشده ؟ !

مگه ميشه ؟

جواب سلام كه واجبه چطور سلامش كردي و جواب نشنيدي اون كه جواب داد تو حواست كجا بود؟

چه صفايي داره وقتي آماده بشي براي حرم آروم آروم به نشانه احترام راه بري سرتو بندازي پايين وگرنه اينقدر عجله داري كه دوست داري عين كبوتراش پرواز كني بشيني رو گنبد طلا ... با هر قدم دلت تندتر ميزنه ...ميرسي به در حرم  ...

 در حرم رو ميبوسي يه قدم ميري جلوتر چشات كه به گنبد نورانيش ميفته بيتاب ميشي ... سرتو خم ميكني سلام ميكني ...صداي زمزمه زائرا رو ميشنوي يه سري كنار باب المراد نشستن منتظر شفاي مريضشون هستن ... تو هم دلتو ببند به ضريح مگه نميخواي اين دل مريض هم شفا بگيره مگه نميخواي اين دل پر معصيت با يه نگاه آقا پاك بشه دلي كه جاي هر كس و ناكس نيست دلي كه بهت دادن گفتن پاك نگهش ميداري جاي خداست ... چقدر بهش بي توجهي كردي ؟ چقدر با گناه سياهش كردي ؟ به حضرت بگو دستم از همه جا كوتاهه گفتن بيا پيش غريب الغربا ...

 منم اومدم اينجا يه عنايتي كن آقا

اگه دلت شكست يعني اذن دخول رو گرفتي

جلوتر ميري هر چي به ضريح مبارك نزديكتر ميشي سر و صداها بيشتر ميشه سر و صدايي كه دوستش داري زمزمه اي كه برات آشناست همراه درد دلاي مردم ....صداي بال ملائك هم شنيده ميشه ........يه غم سنگيني رو دلت ميشينه يه بغضي كه نميدوني چرا هر وقت به ضريح نزديك ميشي گلوتو ميگيره ....يه حالي كه شايد ناشي از غربت شاه خراسان هست ،  فقط يه جورايي دوست داري سر رو شونه امام بذاري و تا صبح قيامت اشك بريزي..... به اوج بي نيازي ميرسي ديگه هيچي نميخواي .... از همه جا بريده شدي ... يه سبكي و يه احساس پاك ... يه آزادي از قفس بدن...يه عروج از فضاي پست دنيا .....يه حس رهايي از ...

شايد ساعتها بگذره و تو حس نكني نميدوني كجا داري سير ميكني ... كجا داري ميري ... يا بهتره بگم كجا دارن تو رو ميبرن ... فقط اونقدر روحت شفاف شده كه يه چيزايي ميبيني كه قبلا نميديدي......

يه دنيا شرمندگي يه دنيا خجالت از حريم كسي كه دعوتت كرد و بهش قول ميدي که ...

 چقدر ادعاهاي ما زياده .. چقدر بوي ريا از كارامون مياد ... يه كار كوچولو ميكنيم دوست داريم به همه بگيم من فلانم من چنانم.. با اخلاص خداحافظي ابدي كرديم!!

 تازه از مشهد برگشتم اما هنوز تو اون حال و هوام .. اگه يه ذره هم عوض نشم زيارتم بي اثر بوده

 مشهد رفتن فقط ديدن ضريح و چند قطره اشك نيست حرم يعني تحول روح يعني عوض شدن

يعني حداقل يه قدم بالا رفتن ..

 اونجا ديگه بهونه واسه اشك ريختن نيست ... راحت راحت يه گوشه ميشيني و هر چي تو دلته خالي ميكني ..صفايي داره كه جاي ديگه پيدا نميشه ... خوش بحال اونايي كه هميشه حال و هواي مشهد و حرم تو دل اوناست ...خوش بحال اونايي كه دائم زمزمه زوار امام تو گوششونه ... نماز كه ميخونن روحشون پر ميكشه اونجا ..

دلم لك زده واسه اون كبوترا كه بيقرار از اينور به اونور صحن و گنبد ميپرن ...

دلم تنگ شده واسه وقتي كه وارد حرم ميشدم ...

 دلم گرفته از آخرين خداحافظي كه با حرم كردم

 وقتي كه اينقدر دلم گرفته بود نتونستم جمله آخر رو بگم ....

 وقتي كه نزديك در شدم گفتن بريم طاقت نياوردم بايد ميرفتم ولي دلم نميذاشت ....

 سرمو كه خم كردم بگم با اجازه من رفتم ... ياد سلام كردنام افتادم آخه من تازه اومدم هنوز..

 هيچي نگفتم...

 هنوز گيجم...

 باورم نشده اومدم اما هنوز كارت دارم علي بن موسي الرضا ...

واي از اون وقتي كه ديگه به هر ترتيبي شده از حرم مياي بيرون...

 وقتي ميگن ديگه دير شده بايد بريم ولي تو در عالم خودتي ....

 يه بغض تو گلوته كه شكسته و چشمات پر از اشکه ...

 تو راه همش به فكر اون لحظاتي بودي كه تو حرم گذشت اون حال و هوا ...

اون صفاي حرم ...

 صحنها ... سقاخونه ها ... خادمها ... كبوترا ... زائرا ...

هر چند دقيقه سرتو برميگردوني عقب يه نگاه به گنبد ميندازي انگار يكي داره با تيشه به دلت ميزنه ... هاي ..

وقتي برا آخرين بار مياي بيرون و همينجوري زل ميزني به گنبد بدون اينکه حرفي بزني

دلم عجيب گرفته بود ! کاش اين چند روز اينقدر زود تموم نميشد !

 نميدونستم  واقعا چي بايد بخوام !!

 اما زيارتشو آرزو کردم تا هميشه برم پيشش و آروم بگيرم ! ممنونتم امام رضا

+نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت0:0توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

naser vahidi