تبليغاتX
مقاله-آموزش-مناسبت ها

مقاله-آموزش-مناسبت ها

http://barbaleboreya.blogfa.com

کربلاي غزه در محاصره يزيديان بني اسرائيلي- مقارن با كربلاي سال 60 هجري

 

 

با عرض سلام خدمت تمامی دوستان ( برادران و خواهران عزیزم ) راستش من تو امتحانات هستم و خیلی وقت ندارم بیام و آپ کنم ولی چیزی که برام خیلی سخت هست جنایات صهیونیست ها علیه مردم غزه است .

الان به کمک نیاز دارند و کجاست آن لبیک گویان حسین ؟

می دونم همتون خبرها رو دنبال می کنید و هر شب و روز شاهد جنایات این ظالمان هستین ولی ما چیکار کنیم ؟

خب اون دوستانی که در سایتهای همگانی مثل کلوب عضو هستن با یکسری برنامه ها شروع به دفاع از مظلومان پرداخته اند .

داشتم گذرا یه نگاه می نداختم که یکی طرح چله زیارت عاشوا برا نجات مردم غزه گذاشته بود ....یکی دیگه طرح ختم صلوات ...و در بعضی کلوبها عضو گیری جهت رفتن به غزه و کمک به مسلمانان غزه ....

برام جالب بود و در گلویم احساس عجیبی کردم وقتی که راهپیمایی های جهانی و این برنامه ها رو می بینم ...حتما اقا هم ناظرند به این ستمگران و ان شاا... همانند حزب الله لبنان مقاومت غزه به پیروزی تبدیل خواهد شد .

جهت پیروزی حق علیه باطل سه صلوات بفرستید .

 هولوکوست غزة والدور العربي      هولوکاستی دیگر در غزه

 

 

 

بمب گوگلی غزه

 

 

 

منبع عکس ها : www.sham0.blogfa.com

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت17:11توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

از ماه پرسيدم چرا قامتت خم است                     آهي کشيد و گفت :ماه محرم است

فرا رسيدن ماه غم واندوه سرور و سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)را به پيشگاه مقدس امام زمان (عج)  و شیعیان بزرگوار آن حضرت تسليت ميگويم .

 

 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت15:14توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

با سلام ایام حزن و ماتم و عزاداری سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع) را به همه شما تسلیت عرض می کنم و از همه می خوام تو این شبا داداشی کوچیکتون رو فراموش نکنید .

 

ز چشم تر و همه پر احساسیم من             زگهواره تا گور عباسیم من

 

مقدمه


در طول تاریخ، افراد آزادیخواه زیادی، قیام کردند. کشتند و کشته شدند، سالها نامشان
زبانزد عام و خاص گردید و نهایتا از یاد رفتند و جز تاریخی مکتوب از آنان نماند.
آنچه از ستمها و ظلمها بر آنان رفت، در صدای اوراق تاریخ شنیده می شود و مظلومیتشان
سینه ها را به درد می آورد و نهایت کارشان تأسف هر انسان پاک فطرتی را بر می انگیزد.
زنان و کودکان بی سلاح و بی دفاعی که در این میان قربانی مطامع دنیای پوچ عده ای قدرت
طلب شدند، آنچنان هر  مرد و زن و کودکی را می آزارد که آرزو می کند کاش می توانستم
برایشان کاری کنم.
قهرمانانی که پیروز شدند و شهره دنیای آزادیخواهان گردیدند و قلب انسانهای درد کشیده
برایشان مدالی گردید که مدتها بر سینه شان می درخشید.
تمامی این حماسه ها ماند، اما برای اندک مدتی و برای مراجعان به تاریخ آنها.

در این میان هر سال صدای چکاچک شمشیرهایی به گوش می رسد که پیام آن را تنها کسانی می شنوند که محبتی عجیب تمام وجود آنان را مالامال از خود کرده است.
صدای ضجه کودکانی آزرده از درد تشنگی، و فراغ پدران، و اسیری خاندانشان به گوش می رسد که هر کسی می تواند با گوش دل آنرا بشنود.
جلوه های ایثار قهرمانی که سالها در انتظار یاری مولایش لحظه شماری می کرد و به ناگاه
با شنیدن یک خواهش از لبان کوچک و خشکیده کودکی برای آوردن آب، در حسرت تمامی آرزوهایش،"چه نمایش قهرمانی اش" و "چه برآورده کردن خواهش آن کودک" سوخت و ساخت و دم نزد.

آنچه دل را می سوزاند و فریادها را به آسمان بلند می سازد و بی تاب می کند و ضجه بر می
انگیزد و دستها را به سر و سینه می کوبد و مردمان هر کیشی را آنگونه که حتی برای
جگرگوشه خودشان آنچنان نمی کنند، برمی انگیزاند، تنها مظلومیت نیست، تنها همدردی با یکانسان نیست، تنها ابراز احساس انسانی یک بشر برای دیگری نیست...
گمشده ای که هر کسی در پیدا کردن هدف عاشورا بدنبالش می گردد تنها در یک کلمه خلاصه میشود و آن کلمه "محبت" است و دیگر هیچ.
این کلام از پیامبر رحمت، از دلسوزی بر سالار شهیدان رازگشایی می کند.
ایمان به من نیاورده هر کس خودش را بیش از من دوست داشته باشد(1) و ایمان به من نیاوردههر کس فرزندانش را از فرزندان من بیشتر دوست داشته باشد(2).
اگر در گوشه کناری از این دنیای پر محنت و ظلم و ستم، مادری بر کشته فرزندش می گرید،
اگر طفلی بر پیکر بی جان مادر بی دفاعش ناله سر می دهد و اگر پدری در غم خاندانش جز
آرزوی مردن چاره ای دیگر نمی بیند، تمام اینها نمی است در برابر یمی از آنچه بر شهیدان
کربلا رفت.پیامی که از کربلا به گوش می رسد، پیام مظلومیت است. مظلومیت آنکه محبتش در قلب و دلمانرسوخ کرده.
اگر برویم یا بمانیم، اگر کاری حسینی کنیم یا کاری زینبی، یا حسنی، یا اگر هیچکدام را،
تنها چیزی که سرمایه معنوی و گوهر نجات بخش ماست، محبت و عشق به آن انسان آزاده ای استکه در کربلا با لب تشنه او را و اصحابش را و یارانش را کشتند و پا\مال اسبان کردند و به اسارت بردند و کردند آنچه می خواستند از بی حرمتی به خاندان وحی که پیامبر رحمت الهی سفارشی جز به نیکی و احسان به آنان نکرده بود.
الگوی ما در شنیدن ماجرای کربلا چیزی فراتر و عظیمتر از مبارزه بر علیه ستم و بی عدالتی
است که این را هر انسان و غیر انسانی که حیات و وجود داشته باشد می داند و می فهمد و
درک می کند. پیام "جان بر کف نهادن در دفاع از حقیقت"، به آن اندازه از ارزش نیست که
تمامی عاشورا و شهادت و اهلبیت و مظلومیت و... را فدای همین کلام نمایم. پیام عاشورا،
رسوخ گوهر محبت است در دلهای شیعیان، که این گوهر همه کار می کند. ریشه حقیقت خواهی است، ریشه شهادت است، ریشه مبارزه بر علیه ظلم و ستم است و ریشه سعادت انسان است.
با قدم نهادن در این وادی فکری است که  گریستن و گریاندن ارزش محسوب می شود و ریشه نجات و صفای روح و دل، و مذکر هرساله ما در این غم و اندوه، این جمله از امام سجاد علیه السلام است بر قبر پدرشان که:
"هذا قبر حسین ابن علی ابن ابیطالب(ع) الذی قتلوه عطشانا"

 

 

زندگی امام حسین (ع):

 

به روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت  دومين فرزند برومند حضرت على و فاطمه،كه درود خدا بر ايشان باد،در خانه ى وحى و ولايت،چشم به جهان گشود.

چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص) رسيد،به خانه ى حضرت على و فاطمه (ع) آمد و اسماء را فرمود تا كودكش را بياورد.اسماء او را در پارچه يى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص) برد،آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.

به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش،امين وحى الهى،جبرئيل،فرود آمد و گفت:

سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا،اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون «شبير» كه به عربى «حسين »خوانده مى شود،نام بگذار. چون على (ع) براى تو بسان هارون براى موسى بن عمران است جز آنكه تو خاتم پيغمبران هستى.

و به اين ترتيب نام پر عظمت «حسين »از جانب پروردگار،براى دومين فرزند فاطمه انتخاب شد.

به روز هفتم ولادتش،فاطمه ى زهراء كه سلام خداوند بر او باد،گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه كشت،و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد.

حسين و پيامبر (ص)

از ولادت حسين بن على (ع) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد،مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص) در باره ى حسين (ع) ابراز مى داشت،به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.

سلمان فارسى مى گويد:ديدم كه رسول خدا (ص) حسين (ع) را بر زانوى خويش نهاده او را مى بوسيد و مى فرمود:

تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى،تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى،تو جت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجت هاى خدايى كه نه نفرند و خاتم ايشان،قائم ايشان (امام زمان عج) مى باشد.

ابو هريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است در عين حال اعتراف مى كند كه:

رسول اكرم (ص) را ديدم كه حسن و حسين (ع) را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى ما مى آمد،وقتى به ما رسيد فرمود:هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.

عالى ترين،صميمى ترين و گوياترين رابطه ى معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را مى توان در اين جمله ى رسول گرامى اسلام (ص) خواند كه فرمود:حسين از من و من از حسينم.

حسين با پدر

شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد،و آنگاه كه رسول خدا (ص) چشم از جهان فرو بست و به لقاء پروردگار شتافت،مدت سى سال با پدر زيست.پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد،و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد،جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت. پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند،همچنانكه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند.در تمام اين مدت،با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مى كرد، و در چند سالى كه حضرت على (ع) متصدى خلافت ظاهرى شد،حضرت حسين (ع) در راه پيشبرد اهداف اسلامى،مانند يك سرباز فداكار همچون برادر بزرگوارش مى كوشيد،و در جنگهاى «جمل »،«صفين »و«نهروان »شركت داشت. و به اين ترتيب،از پدرش امير المؤمنين (ع) و دين خدا حمايت كرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مى كرد.

در زمان حكومت عمر،امام حسين (ع) وارد مسجد شد،خليفه ى دوم را بر منبر رسول الله (ص) مشاهده كرد كه سخن مى گفت.بلا درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد:از منبر پدرم فرود آى...

امام حسين با برادر

پس از شهادت حضرت على عليه السلام،به فرموده ى رسول خدا (ص) و وصيت امير المؤمنين (ع) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على عليه السلام،فرزند بزرگ امير المؤمنين (ع) منتقل گشت و بر همه ى مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايان امام حسن (ع) گوش فرا دارند.امام حسين (ع) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود، همراه و همكار و همفكر برادرش بود.

چنانكه وقتى بنابر مصالح اسلام و جامعه ى مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ امام حسن (ع) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد،امام حسين (ع) شريك رنجهاى برادر بود و چون مى دانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است، هرگز اعتراض به برادر نداشت و حتى يكروز كه معاويه،در حضور امام حسن و امام حسين (ع) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن و پدر بزرگوارشان امير مؤمنان (ع) گشود، امام حسين (ع) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد ولى امام حسن (ع) او را به سكوت و خاموشى فرا خواند،امام حسين (ع) پذيرا شد و به جايش باز گشت،آنگاه امام حسن (ع) خود به پاسخ معاويه بر آمد،و با بيانى رسا و كوبنده،خاموشش ساخت

 

امام حسين عليه السلام در زمان معاويه

چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) ازدنيا رحلت فرمود،به گفته ى رسول خدا و امير المؤمنين (ع) و وصيت حسن بن على (ع) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع) منتقل شد و از طرف خدا مامور رهبرى جامعه گرديد.

امام حسين (ع) مى ديد كه معاويه با اتكاء به قدرت اسلام،بر اريكه ى حكومت اسلام به ناحق تكيه زده،سخت مشغول تخريب اساس جامعه ى اسلامى و قوانين خداوند است،و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مى برد،ولى نمى توانست دستى فراز آورد و قدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پائين بكشد،چنانچه برادرش امام حسن (ع) نيز وضعى مشابه او داشت.

امام حسين (ع) مى دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد،پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش مى رسانند،ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پيشه ساخت كه اگر بر مى خاست،پيش از اقدام به دسيسه كشته مى شد،و از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمى شد.

بنابر اين تا معاويه زنده بود چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت،جز آنكه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مى گرفت و مردم را به آينده يى نزديك اميدوار مى ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.و در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايت عهدى يزيد،بيعت مى گرفت،حسين به شدت با او مخالفت كرد،و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه يى كوبنده براى او نوشت. (16) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد،به او اصرارى نكرد و امام (ع) همچنين بود و ماند تا معاويه در گذشت...

قيام حسينى

يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را امير المؤمنين خواند،و براى اينكه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند،مصمم شد براى نامداران و شخصيت هاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند.به همين منظور،نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع) بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان.حاكم اين خبر را به امام حسين (ع) رسانيد و جواب مطالبه نمود،امام حسين (ع) چنين فرمود:

انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد. آنگاه كه افرادى چون يزيد، (شراب خوار و قمار باز و بى ايمان و نا پاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمى كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند،بايد فاتحه اسلام را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام،اسلام را از بين مى برند) .

امام حسين (ع) مى دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است اگر در مدينه بماند به قتلش مى رسانند،لذا به امر پروردگار،شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد.آمدن آن حضرت به مكه،همراه با سرباززدن او از بيعت يزيد،در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت،و اين خبر تا به كوفه هم رسيد.كوفيان از امام حسين (ع) كه در مكه بسر مى برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد.امام (ع) مسلم بن عقيل (ع) ،پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد.

مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بى سابقه يى روبرو شد،هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع) با او بيعت كردند،و مسلم (ع) هم نامه يى به امام حسين (ع) نگاشت و حركت فورى امام (ع) را لازم گزارش داد.هر چند امام حسين (ع) كوفيان را به خوبى مى شناخت،و بى وفايى و بى دينى شان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مى دانست به گفته ها و بيعت شان با مسلم (ع) نمى توان اعتماد كرد،و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.

با اينحال تا هشتم ذى حجه،يعنى روزيكه همه ى مردم مكه عازم رفتن به «منى »بودند و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله ى تمام مى خواست خود را به مكه برساند،آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود،از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه ى خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده بلكه عليه او قيام كرده است.

يزيد كه حركت مسلم (ع) را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود،ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيف ترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.

ابن زياد از ضعف ايمان و دو رويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد و ارعاب آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت،و مسلم (ع) به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت،و پس از جنگى دلاورانه و شگفت،با شجاعت شهيد شد. (سلام خدا بر او باد) .و ابن زياد جامعه ى دورو و خيانتكار و بى ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع) بر انگيخت،و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانيكه براى امام (ع) دعوت نامه نوشته بودند،سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع) از راه برسد و به قتلش برسانند.

امام حسين (ع) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد،و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد،و در طول راه مكه به كربلا،تا هنگام شهادت،گاهى به اشاره،گاهى به صراحت،اعلان مى داشت كه:مقصود من از حركت،رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد و بر پا داشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم.

و اين ماموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود،حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.

رسول گرامى و امير مؤمنان و حسن بن على (ع) پيشوايان پيشين اسلام،شهادت امام حسين (ع) را بارها بيان فرموده بودند.حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع) ،رسول گرانمايه اسلام (ص) شهادتش را تذكر داده بود. و خود امام حسين (ع) به علم امامت مى دانست كه آخر اين سفر به شهادتش مى انجامد،ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد،يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد.او آنكس بود كه بلا را كرامت و شهادت را سعادت مى پنداشت. (سلام ابدى خدا بر او باد) .

خبر«شهادت حسين (ع) در كربلا»به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه ى مردم از پايان اين سفر مطلع بودند.چون جسته و گريخته،از رسول الله (ص) و امير المؤمنين (ع) و امام حسن بن على (ع) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند.

بدين سان حركت امام حسين (ع) با آن درگيريها و ناراحتى ها.احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد.به ويژه كه خود در طول راه مى فرمود:

«من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا »هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد همراه ما بيايد».

و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند.

غافل از اينكه فرزند على بن ابيطالب (ع) امام و جانشين پيامبر،و از ديگران به وظيفه ى خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده ى او نهاده دست نخواهد كشيد.بارى امام حسين (ع) با همه ى اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد،و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت.

سر انجام،رفت،و شهادت را دريافت،نه خود تنها،بلكه با اصحاب و فرزندان،كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند،رفتند و كشته شدند،و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه ى مسلمان بفهمد،يزيد (باقى مانده ى بسترهاى گناه آلود خاندان اميه) جانشين رسول خدا نيست،و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست.

راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع) به وقوع نمى پيوست،و مردم يزيد را خليفه ى پيغمبر (ص) مى دانستند و آنگاه اخبار دربار يزيد و شهوترانيهاى او و عمالش را مى شنيدند چقدر از اسلام متنفر مى شدند،زيرا اسلامى كه خليفه ى پيغمبرش يزيد باشد به راستى نيز تنفر آور است...

و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت را به گوش مردم برسانند،و شنيديم و خوانديم كه در شهرها،در بازارها،در مسجدها،در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبتبار يزيد،هماره و همه جا دهان گشودند و فرياد زدند،و پرده ى زيباى فريب را از چهره ى زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگ باز و شرابخوار است،هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست،سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد،طوفانى در جان ها بر انگيختند چنانكه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه ى آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت.نگرشى ژرف مى خواهد تا بتوان بر همه ى ابعاد اين شهادت عظيم و پر نتيجه دست يافت.

از همان اوان شهادتش تا كنون،دوستان و شيعيانش،و همه ى آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مى گذارند،همه ساله سالروز به خون غلطيدنش را،سالروز قيام و شهادتش را با سياه پوشى و عزادارى محترم مى شمارند،و خلوص خويش را با گريه بر مصائب آن بزرگوار ابراز مى دارند.پيشوايان مآل انديش و معصوم ما،هماره به واقعه ى كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند.غير از اينكه خود به زيارت مرقدش مى شتافتند و عزايش را بر پا مى داشتند،در فضيلت عزا دارى و محزون بودن براى آن بزرگوار،گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.

ابو عماره گويد:روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ص) رسيدم،فرمود اشعارى در سوگوارى حسين (ع) براى ما بخوان،وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست،من مى خواندم و آن عزيز مى گريست چندانكه صداى گريه از خانه برخاست.بعد از آنكه اشعار را تمام كردم،امام عليه السلام در فضيلت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع) مطالبى بيان فرمود.

 

 

یاران امام (ع) :

 

در زندگانی آن حضرت اشاراتی کامل بر یاران و دوستان امام حسین (ع) شد ولی از بین یاران آن حضرت تنها عده قلیلی در روز واقعه بر گرد امام جمع شدند و دعوت حق را لبیک گفتند .

در کل در سند های بدست آمده از کتب شیعه اسامی زیر در صحرای کربلا با آن حضرت هم بیعت بودند و شربت شهادت را نوشیدند :

 

اسامی شهدای کربلا از یاران حسین ع طبق روایاتی که نگارنده از لابلای کتب تاریخ به دست آورده‏ام از بنی هاشم و غیر بنی هاشم بدین شرح ذکر شده است:

فرزندان امیر المؤمنین( ع):

1ـ ابو بکر بن علی (که شهادت وی با شک و تردید ذکر شده است)

2ـ عمر بن علی

3ـ محمد الاصغر بن علی

4ـ عبد الله بن علی

5ـ عباس بن علی

6ـ محمد بن العباس بن علی

7ـ عبد الله بن العباس بن علی

8ـ عبد الله الاصغر

9ـ جعفر بن علی

10ـ عثمان بن علی

فرزندان امام حسن(ع)

11ـ قاسم بن حسن

12ـ ابو بکر بن حسن

13ـ عبد الله بن حسن

14ـ بشر بن حسن

فرزندان امام حسین (ع):

15ـ علی بن الحسین الاکبر

16ـ عبد الله الرضیع

17ـ ابراهیم بن الحسین

فرزندان عبد الله بن جعفر

18ـ محمد بن عبد الله بن جعفر

19ـ عون بن عبد الله بن جعفر

20ـ عبید الله بن عبد الله بن جعفر

فرزندان عقیل بن ابی طالب

21ـ مسلم بن عقیل

22ـ جعفر بن عقیل

23ـ جعفر بن محمد بن عقیل

24ـ عبد الرحمن بن عقیل

25ـ عبد الله الاکبر بن عقیل

26ـ عبد الله بن مسلم بن عقیل

27ـ عون بن مسلم بن عقیل

28ـ محمد بن مسلم بن عقیل

29ـ محمد بن ابی سعید بن عقیل

30ـ احمد بن محمد الهاشمی

یاران امام از غیر بنی هاشم که در واقعه کربلا به شهادت رسیده‏اند به ترتیب حروف الفبا

1ـ ابراهیم بن الحصین الاسدی

2ـ ابو الحتوف بن الحارث الانصاری

3ـ ابو عامر النهشلی

4ـ ادهم بن امیه العبدی

5ـ اسلم الترکی (آزاد شده حسین ع)

6ـ امیة بن سعد الطایی

7ـ أنس بن الحارث الکاهلی

8ـ أنیس بن معقل الاصبحی

9ـ بریر بن خضیر الهمدانی

10ـ بشر بن عبد الله الحضرمی

11ـ بکر بن حی التیمی

12ـ جابر بن الحجاج التیمی

13ـ جبلة بن علی الشیبانی

14ـ جنادة بن الحارث السلمانی

15ـ جنادة بن کعب الانصاری

16ـ جندب بن حجیر الخولانی

17ـ جون (آزاد شده ابی ذر)

18ـ جوین بن مالک التمیمی

19ـ الحارث بن امرئ القیس الکندی

20ـ الحارث بن نبهان (آزاد شده حمزه)

21ـ الحباب بن الحارث

22ـ الحباب بن عامر الشعبی

23ـ حبشی بن قاسم النهمی

24ـ حبیب بن مظهر الاسدی

25ـ الحجاج بن بدر السعدی

26ـ الحجاج بن مسروق الجعفی

27ـ الحر بن یزید الریاحی

28ـ الحلاس بن عمرو الراسبی

29ـ حنظلة بن اسعد اشبامی

30ـ حنظلة بن عمرو الشیبانی

31ـ رافع (آزاد شده مسلم الازدی)

32ـ زاهر بن عمرو الکندی (آزاد شده عمرو بن حمق)

33ـ زهیر بن لبشر الخثعمی

34ـ زهیر بن سلیم الازدی

35ـ زهیر بن القین البجلی

36ـ زیاد بن عریب الصائدی

37ـ سالم (آزاد شده بنی المدینه الکلبی)

38ـ سالم (آزاد شده عامر عبدی)

39ـ سعد بن الحارث الانصاری

40ـ سعد (آزاد شده علی بن ابی طالب ع)

41ـ سعد (آزاد شده عمرو بن خالد صیداوی)

42ـ سعید بن عبد الله الحنفی

43ـ سلمان بن مضارب البجلی

44ـ سلیمان (آزاد شده حسین ع)

45ـ سوار بن منعم النهمی

46ـ سوید بن عمرو بن ابی المطاع

47ـ سیف بن الحارث بن سریع الجابری

48ـ سیف بن مالک العبدی

49ـ شبیب (آزاد شده حارث جابری)

50ـ شوذب (آزاد شده بنی شاکر)

51ـ الضرغامة بن مالک

52ـ عائذ بن مجمع العائذی

53ـ عالبس بن ابی شبیب الشاکری

54ـ عامر بن حسان بن شریح بن سعد بن حارثه بن لام بن عمرو بن طریف بن عمرو بن بشامة بن ذهل بن جدعان بن سعد بن قطرة بن طی

55ـ عامر بن مسلم العبدی

56ـ عباد بن المهاجر الجهنی

57ـ عبد الأعلی بن یزید الکلبی

58ـ عبد الرحمن الارحبی

59ـ عبد الرحمن بن عبد ربه الانصاری

60ـ عبد الرحمن بن عروة الغفاری

61ـ عبد الرحمن بن مسعود التیمی

62ـ عبد الله بن ابی بکر

63ـ عهد الله بن بشر الخثعمی

64ـ عبد الله بن عروة الغفاری

65ـ عبد الله بن عمیر بن جناب الکلبی

66ـ عبد الله بن یزید العبدی

67ـ عبید الله بن یزید العبدی

68ـ عقبة بن سمعان

69ـ عقبة بن الصلت الجهنی

70ـ عمارة بن صلخب الازدی

71ـ عمران بن کعب بن حارثة الاشجعی

72ـ عمار بن حسان الطائی

73ـ عمار بن سلامة الدالانی

74ـ عمرو بن عبد الله الجندعی

75ـ عمرو بن خالد الازدی

76ـ عمرو بن خالد الصیداوی

77ـ عمرو بن قرظة الانصاری

78ـ عمرو بن مطاع الجعفی

79ـ عمرو بن جنادة الانصاری

80ـ عمرو بن ضبیعة الضبعی

81ـ عمرو بن کعب ابو ثمامة الصائدی

82ـ قارب (آزاد شده حسین ع)

83ـ قاسط بن زهیر التغلبی

84ـ القاسم بن حبیب الازدی

85ـ کردوس التغلبی

86ـ کنانة بن عتیق التغلبی

87ـ مالک بن ذودان

88ـ مالک بن عبد الله بن سریع الجابری

89ـ مجمع الجهنی

90ـ مجمع بن عبید الله العائذی

91ـ محمد بن بشیر الحضرمی

92ـ مسعود بن الحجاج التیمی

93ـ مسلم بن عوسجه الاسدی

94ـ مسلم بن کثیر الازدی

95ـ مقسط بن زهیر التغلبی

96ـ منجح (آزاد شده امام حسن ع)

97ـ الموقع بن ثمامة الاسدی

98ـ نافع بن هلال الجملی

99ـ نصر (آزاد شده علی ع)

100ـ النعمان بن عمرو الراسبی

101ـ نعیم بن عجلان الانصاری

102ـ واضح الرومی (آزاد شده حارث سلمانی)

103ـ وهب بن حباب الکلبی

104ـ یزید بن ثبیط العبدی

105ـ یزید بن زیاد بن مهاصر الکندی

106ـ یزید بن مغفل الجعفی

چنانچه سی تن از بنی هاشم را به این تعداد که ذکر شد اضافه کنیم.تعداد شهدای کربلا به 136 نفر می‏رسد و چون قیس بن مسهر صیداوی و عبد الله بن بقطر و هانی بن عروة را نیز جزء آنها قرار دهیم تعداد آنها به 139 نفر خواهد رسید.

 

از رشادتهای یاران می توان به رشادت جوان امام حسین (ع) ، حضرت علی اکبر(ع) که در شمایل به پیامبر (ص) شبیه بود و رشادتهای یاران دیگر و همچنین جوانمردی  برادر حضرت عباس(ع) که برای اطاعت از دستور برادر به کنار رود علقمه رفت ولی به یاد تشنگی برادر و ساکنان کربلا آب ننوشید و به سمت خیمه گاه آمد و در راه با رشادت هایی که برای مشک آب  و سیرابی اهل حرم انجام داد شربت شهادت را نوشید .

 

 

 

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است


باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين
بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است


اين صبح تيره باز دميد از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است


گويا طلوع ميکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامي ذرات عالم است


گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست
اين رستخيز عام که نامش محرم است


در بارگاه قدس که جاي ملال نيست
سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است


جن و ملک بر آدميان نوحه مي کنند
گويا عزاي اشرف اولاد آدم است


خورشيد آسمان و زمين، نور مشرقين
پرورده ي کنار رسول خدا، حسين

 

 

در محرم قلب سوزان مي خرند

 در محرم چشم گريان مي خرند

 در محرم هر كه شد  محرم به دوست

 عطر بوي كربلا در قلب اوست

 در محرم دل هوايي مي شود

 با نگاهي كربلايي مي شود

 در محرم شيعيان زاري كنند

 همره مهدي عزاداري كنند

 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت15:8توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

naser vahidi