تبليغاتX
مقاله-آموزش-مناسبت ها

مقاله-آموزش-مناسبت ها

http://barbaleboreya.blogfa.com

 

سرسبزترين بهار

 

 

 

 

میلاد حضرت مهدی (عج)

 

یوسف فاطمه (س) بر تمامی

 

 عاشقان مبارک باد

 

 

 

 

خدایا شکر! الان از ترمینال بلیط  برا روز

۲۴/۵/۸۷ تهیه کردم و ان شاا... اگه بطلبه

میلاد  آقا جمکرانم ...

 

راستی یه بیمار سرطانی هم داریم براش

از ته دل دعا کنید شفا پیدا کنه .

 

اینم بدونید کارم خیلی زیاد بودن ولی با این حال سفرمون جور شد .

برگشتنی براتون همه چیز رو تعریف می کنم . ان شاا...

 

 

 

  

 

 

 

اين گلها تقديم به آقا امام حسن عسگري(ع) و  نرجس خاتون ....و تمامي عاشقان مهدي (عج)

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت19:39توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

 

انصاف با مردم و ديدار حضرت ولی عصر عليه السلام

مردی از دانشمندان در آرزوی زيارت حضرت بقیة الله بود و از عدم توفيق رنج می‌برد. مدت‌ها رياضت كشيد و در مقام طلب بود.                                                                           
در نجف اشرف ميان طلاب حوزه علميه و فضلای آستان علويه معروف است كه هر كس چهل شب چهارشنبه مرتباً و بدون وقفه و تعطيل، توفيق پيدا كند كه به مسجد سهله رود و نماز مغرب و عشای خود را آنجا بگزارد، سعادت تشرف نزد امام زمان عليه السلام را خواهد يافت و اين فيض نصيب وی خواهدشد. مدت‌ها در اين باب كوشش كرد و اثری از مقصود نديد. سپس به علوم غريبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شد و به عمل رياضت در مقام كسب و طلب برآمد، چله‌ها نشست و رياضت‌ها كشيد و اثری نديد. ولی به حكم آنكه شبها بيدار مانده و در سحرها ناله‌ها داشت، صفا و نورانيتی پيدا كرد و برخی از اوقات برقی نمايان میگشت و بارقه عنايت، بدرقه راه وی می‌شد. حالت خلسه و جذبه به او دست می‌‌داد حقايقی می‌ديد و دقایقی می شنيد.در يكی از اين حالات او را گفتند: ديدن تو و شرفيابی خدمت امام زمان عليه السلام ميسر نخواهد شد، مگر آن كه به فلان شهر سفر كنی. هر چند اين مسافرت مشكل بود، ولی در راه انجام مقصود، آسان نمود
.                                                                                      
پس از چندين روز بدان شهر رسيد و در آن جا نيز به رياضات مشغول گرديد و چله گرفت، روز سی و هفتم يا سی و هشتم به او گفتند: الآن حضرت بقیت الله، امام زمان عليه السلام در بازار آهنگران، در دكان پيرمردی قفل ساز نشسته است، هم اكنون برخيز و شرفياب باش.
بلند شد و به طوری كه در عالم خلسه خود ديده بود، راه را طی كرد و بر در دكان پير مرد رسيد و ديد حضرت امام عصر عليه السلام آن جا نشسته‌اند و با پير مرد گرم گرفته و سخنان محبت آميز می‌گويند، چون سلام كردم، جواب فرمودو اشاره به سكوت كردند، اكنون سيری است، تماشا كن.در اين حال ديدم پيرزنی را كه ناتوان بود و قد خميده داشت، عصا زنان، با دست لرزان، قفلی را نشان داد گفت: آيا ممكن است برای خدا اين قفل را به مبلغ «سه شاهی» از من خريداری كنيد، كه من به سه شاهی پول احتياج دارم
                                                   .  پير مرد قفل ساز، قفل را نگاه كرد و ديد قفل، بی عيب و سالم است، گفت: ای خواهر من! اين قفل «دو عباسی» ارزش دارد زيرا پول كليد آن بيش از «ده دينار» نيست، شما اگر ده دينار به من بدهيد من كليد اين قفل را می‌سازم و ده شاهی قيمت آن خواهد بود. پير زن گفت: نه مرا بدان نيازی نيست، بلكه من به پول آن نيازمندم، شما اين قفل را سه شاهی از من بخريد من شما را دعا می‌كنم.پيرمرد با كمال سادگی گفت: خواهرم! تو مسلمان، من هم دعوی مسلمانی دارم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق كسی را تضييع كنم، اين قفل اكنون هم هشت شاهی ارزش دارد من اگر بخواهم منفعت ببرم به هفت شاهی خريداری مي‌كنم، زيرا در دو عباسی معامله بی انصافی است بيش از يك شاهی منفعت بردن، اگر می‌خواهی بفروشی، من هفت شاهی می‌خرم و باز تكرار می كنم كه قيمت واقعی آن دو عباسی است، من چون كاسب هستم و بايد نفع ببرم يك شاهی ارزان خريده‌ام.شايد پيرزن باور نمی‌كرد كه اين مرد درست می‌گويد، ناراحت شده بود كه من خودم می‌گويم، هيچ كس به اين مبلغ راضی نشد، من التماس كردم كه سه شاهی خريداری كنند، زيرا مقصود من با ده دينار انجام نمی‌گيرد و سه شاهی پول احتياج من است، پير مرد هفت شاهی پول به آن زن داد و قفل را خريد. چون پير زن بازگشت، امام عليه السلام مرا فرمود:                                           

 
آقای عزيز! ديدی و سير را تماشا كرد، اين طور باشيد و اين جوری بشويد تا ما به سراغ شما بياييم، چله نشينی لازم نيست، به جفر متوسل شدن سودی ندارد، رياضات و سفرها رفتن احتياج نيست، عمل نشان دهيد و مسلمان باشيد تا من بتوانم با شما همكاری كنم، از همه اين شهر من اين پير مرد را انتخاب كرده‌ام، زيرا اين پير مرد دين دارد و خدا را می‌شناسد، اين هم امتحانی كه داد، از اول بازار اين پيرزن عرض حاجت (كرد) و چون (او را) محتاج و نيازمند ديده‌اند، همه در مقام آن بودند كه ارزان بخرند و هيچ كس، حتی سه شاهی نيز خريداری نكرد و اين پير مرد به هفت شاهی خريد هفته‌ای بر او نمی‌گذرد مگر آن كه من به سراغ او می‌آيم و از او تفقد می‌كنم.

              ماخذ:کتاب کیمیای محبت-انتشارات دارالحدیث

       «اللهم ارنی الطلعة الرشیده والغرة الحمیده واکحل ناظری بنظرة منی الیه وعجل فرجه»

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت19:19توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

به نام او كه انتظار آموخت

السلام عليك يا حجة اللّه فى ارضه، السلام عليك

گاهى احساس مى كنم بغض سنگينى قلبم را مى فشارد و راه اشك بر چشمانم بسته شده است، مى دانم... زمانه فاصله زيادى ميان من و تو افكنده، ولى بگذار، حال كه به زخم «شيعه اثنى عشرى» دچار شده ام در هواى مه آلود «ظلمت نفس» فرياد برآورم، و با قطرات بارانت، خود را شستشو دهم.

 

مهدى جان! اى درخشنده ترين آفتاب هستى بخش، بتاب، كه خورشيد و ماه منتظرند تا از انوار طلاييت روشنايى گيرند و به نام هستى بخش تو را در گوش همه ذرات عالم زمزمه كنند، اى آفتاب! بتاب كه خلايق منتظرند تا با تو، به خود آيند و در اين بازيافت، سرّ دلدادگى به تو فاش مى شود.

 

مهدى جان! اى ستاره پر فروغ آسمان بى افق عشق، بتاب، كه تو قصه عشق ناتمام مى ماند و عاشقان، سرگردان. بتاب! تا از تابش نور تو، جاده هاى آسمان عشق فتح گردد و خانه معشوق پيدا.

مهدى جان! اى آرام بخش ترين نسيم پگاه زندگى، بِوَز كه گلها، جز با شميم نفس عطرآگين تو معطّر نمى شوند و تو گويى كه گلها نيز بى حضور نسيمت جوانه نمى زنند و غنچه نمى شوند.

مهدى جان! اى موج خروشان درياى بى كران عشق خدايى، كدام ساحل است، كه بتواند بر عشق بى منتهاى تو محيط شود... كدام درياست كه با خروش موج عاطفه ات متلاطم نشود، مگر نه اين كه دريا، درياست؟ چون ماه رخسار تو بر آبهايش مى خندد. مگر نه اين كه دريا ديدنى است، چون احساس با صفاى تو در فضايش مى رقصد، براستى كه دريايى كه تسليم جزر و مد ماه است، چرا آن ماه رخ زيباى تو نباشد... اين و دريا! دريائيت، شور آبى بى ارزش است كه نه تنها تشنگان را ياراى سيراب كردن ندارد، بلكه سيران را نيز هر روز تشنه تر مى كند و به هلاكت، نزديك تر.

مهدى جان! اى آخرين گل واژه طاها! هر جمعه زيارتت مى كنم، زيارتم از سر محبّت و اخلاص صورت مى گيرد، كه در نتيجه ملاقات و صيقل دادن روح و قلب از آسودگى گناه است، روز جمعه بعدى است كه در آن ظهور مى كنى.

اى عزيز! اى زاده ياسين و طه! اى فرزند صراط مستقيم! اى تسلّى بخش زهراى اطهر! اى پور عسكرى! من تحمل آن را ندارم كه چهره دلربايت را ببينم و تو را نشناسم، هزاران تأسف، مى دانم كه غيبت تو از ماست. اى يادگار خدا در روى زمين! اى خورشيد رخ بركشيده در پس ابر و سحاب! اى سفر كرده! تا كى در اين تيرگى جان ـــــــ نيابم. هر جمعه در آستان خطبه عظمتت، زار زار مى گريم و شبها جز اختر شمارى كارى ندارم. هر جمعه به بهانه زيارتت، آنقدر مى گويم، كه در اشك خود غسل مى كنم و بعد از نمازم تو را به «سفينة النوح» و «سفينة النجاة» قسم مى دهم، كه بيا، ما غرق گناهيم، بيا! به قطره خونى نگاه كن كه دلش ـــــــ و به شقايق بنگر كه آواره بيابان شده است، بيا! اى شمس شموس! اى بطن سعيد! هرچند سرودن مدح تو از من خطاست، بيا كه غرق گناهيم...

 

كى رفته اى ز دل كه تمنا كنم تو را***كى بوده اى نهفته كه پيدا كنم تورا

غيبت نكرده اى كه شوم طالب حضور***پنهان نگشته اى كه هويدا كنم تو را

 

کجاست آن منتظر،برای راست کردن کجی ها و ناراستی ها؟

 

 

کجاست آن امیدی که ظلم و ستم را از بیخ و بن بر کند؟

 

 

کجاست آن ذخیره الهی برای زنده کردن واجبات و سنت ها؟

منتظران قائم(عج)

 

 

 

 امام مهدی (عج) فرمودند:

من آخرين جانشين پيامبر هستم ، و به وسيله من است كه خداوند بلا را از خاندان و شيعيانم دور مي سازد.

 

 پيامبر اکرم (ص)  فرمودند:

مهدی (عج) از عترت من و از فرزندان فاطمه است

 

مرا هم دعا بفرماييد .

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت19:12توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

.:: نشان حک شده روی قلبم  ::.
سلام

فرخنده میلاد های باسعادت و نورانی سه نور عظیم الشأن 
حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام
حضرت ابالفضل العباس علیه السلام 
حضرت زین العابدین علیه السلام

را به محضر مقدس و نورانی

 حضرت حجت بن الحسن امام زمان روحی و ارواحنافداه له لمقدمه تراب
و تمامی عاشقان و دلسوختگان حضرتش تبریک عرض مینمائیم
********
 در این ایام فرخنده و پر از شادی سرور لازم بدونیم که روزهایه که امام زمانمون دلش شاده
حداقل در این ایام نبایدمرتکب اعمالی بشیم که موجب ناراحتی حضرت شویم !
فی نفسه  تمرین روزه داری کنیم !
اول ازهمه در حد توانمون اعمال وارده در این ماه رو انجام بدیم !
حتما حتما  در طول روز ذکر صلوات بر محمد آل محمد (ص)  داشته باشیم
برای سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان عج
و به ساحت مقدس حضرت توجه ویژه داشته باشیم ! حضرت را حاضر و ناظر بر اعمالمون بدونیم !
زیارت عاشورا زیارت جامعه کبیره  در حد توان بخونیم !
راستی مناجات خوان ها کجائید که ماه شعبانه ها!!!
یادتون مناجات شعبانیه رو قرار شده بود پنجشنبه ها بخونیم تا ماه شعبان فرا برسه و به معرفت این دعای عارفانه برسیم ...
الان دیگه وقتشه، رسیدن به عارفانه های ملکوتی  !
یک نکته خیلی مهم !
فقط و فقط باید خالص باشیم تا اعمالمون قبول درگاه حق قرار بگیره !
بهتر بگم خالص بشیم به خدا میرسیم !
برای خدا خالص باشیم !
اگه خالص شدیم برا خدا !
برای خدا قیام کردیم بر علیه هواهای نفسانی ظلمت ها و پلیدی ها ...

وقتی که به ثمر رسید خدا هم میگه تو هم از  خُدامم !! می شویم خدمتگذار
همه دنیا و آخرتمون به همین موعظه کافیه ها  !
اگه خالص بشیم شدیم بنده !
 
به این آیه توجه کنید :

قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثني و فرادي

 اي رسول ما، به امت بگو که من به يک سخن شما را موعظه مي‏کنم و آن سخن
اين است که شما خالص دو نفري و يا به تنهايي براي خدا قيام کنيد

سوره سبأ، آيه 46

رفقا همه این اعمال که اول از همه به خودم سفارش میکنم بعد به شما دوستان عزیزم برای تقرب جویی به ذات اقدس الله اگه ماها که معتقدیم ،این تقرب جویی رو یک نوع وظیفه الهی بدونیم از طرفی هم چون با تمام وجود به دنبال کسب رضایت یگانه بنده خدا حضرت بقیة الله ارواحنا فداه و خواهان ظهورش از صمیم قلب هستیم
خود یک نوع خدمت گذاری به سرور و مولامون  محسوب میشه !

کما اینکه (خودم ) با این اعمال ناقص و کم به دنبال خدمت گذاری برای حضرت هستیم !

حالا توجه اتون رو به این عشق خالصانه ابا عبدالله الحسین متوجه میکنم ببیند
امام حسین علیه السلام با درجه و مقام منزلتی که در درگاه پروردگار دارند خواستار چه امری هستند!!!

در حضور حضرت اباعبدالله‏ عليه السلام پيرامون، امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) بحثي مطرح شد. شخصي پرسيد: يا اباعبدالله! آيا حضرت مهدي‏ عليه السلام هم اکنون متولّد شده است؟.

قال الامام الحسين‏ عليه السلام:

لا، وَلَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَيَّامَ حَياتي.

امام حسين‏ عليه السلام فرمود:

(نه اگر او را مي‏يافتم تا زنده بودم، او را خدمت مي‏کردم).

منبع : عقد الدرر ص160، غيبة نعماني ص245.

رفقا بیاییم امام زمانمونو بیشتر بشناسیم !
ببینیم واقعا حضرت چه کسی هستند !
برای یافتن حضرت چقدر زحمت کشیدیم وتا به حالا  پیداش کردیم! که خدمتگذارش باشیم!

((جنبه یافتن ازچند دیدگاه قابل برسی است رسیدن به کمال معرفت نسبت به امام زمان هم یک جنبه یافتن است )) 

 درس خالص شدن رو از امام سجاد علیه السلام باید فرا گرفت !
درس خدمتگذاری رو باید از حضرت اباالفضل (علیه السلام )
سر مشق بگیریم با رشادت ها و وفاداریهایش به برادرش !


و برای یافتن امام زمان وقتی درس خالص شدن رو فرا گرفتیم ،
می شویم خدمتگذار وقتی هم شدیم خدمتگذار ،خوب طبیعیه
خدمتگذار می دونه کجا بره تا اربابشواونجا پیدا کنه !!!!
  دیگه می دونه کدوم در رو باید بزنه !!!
 

یا حسین
ادرکنی...



روایات و احادیث پیرامون
حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام
حضرت ابالفضل العباس علیه السلام 
حضرت زین العابدین علیه السلام

کلیک کنید

دانلود دانلود دانلود مولودی و مداحی ایاد مبارک شعبانیه
روی تصویر زیر کلیک کنید

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت18:57توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

بسم الله الرحمن الرحیم

دو داستان از  نیمه شعبان سالهای ۸۵ و ۸۶ رو می خوام براتون بگم :

سال 1385 من محل كار بودم و كارم طوري بود كه مرخصي نمي تونستم بگيرم براي همين چون نيمه شعبان روز شنبه مي شد مونده بودم چيكار كنم ...آخه من يه شهر ديگه كار مي كنم براي همين دير به دير به قم سر مي زنم ...كارم گير بود شب شده بود رفتم بيرون از شهر تو جنگل و زير يه درخت بلوط به ماه خيره شدم ....نمي دونم چي شد كه اشكانم گونه هامو بوسه زدن و سرازير شدن ..مي دوني چي حس مي كردم ...حس مي كردم كه آقا ما رو ديگه قبول نداره كه دعوتمون نمي كنه ..فكر مي كردم اينقدر زير بار گناه غرق شدم كه سعادت حتي ديدن جمكران آقا رو ندارم ..اون شب خيلي با خودم كلنجار رفتم تا اينكه روز جمعه شد و من سر كار بودم . از مديرمون درخواست مرخصي كردم ولي ايشون رد كرد ...من حتي دو روز خواستم كه برم و يك ساعت جمكران باشم و بعدش برگردم بازم قبول نكرد . تا اينكه آقا رو واسطه قرار دادم و مديرمون بعد از چند ساعت وقتي كه ديد من گوشه اي كز كردم و كار نمي كنم بهم گفت كه برم واييي نمي دوني چقدر خوشحال شدم اومدم تو ترمينال .بازم گير اومدم ...هيچ ماشيني به سمت قم حركت نمي كرد براي همين بازم آقا رو واسطه كارم كردم و خودروي سواري من جور شود .اون روز حاضر بودم 50 هزار تومان بدم تا قم برم . منو تا يه مسيري برد و بعدش تو يه شهر ديگه سوار اتوبوس تهران شدم ..اومد م ترمينال آزادي و سريع به سمت ترمينال جنوب حركت كردم خيلي ذوق داشتم تازه به جاي دو روز يك هفته مرخصي بهم داده بودن .

تو ترمينال جنوب باز مشكل ماشين داشتم ...سواري كه نگو كم كمش  7 تا 12 هزار تومان بود ساعت حول حوش 11 صبح شده بود منم تو صف اتوبوسهاي قم رفتم يه صف طويل از عاشق هاي مهدي (عج).!!

ديدم صاحب اتوبوس صدا ميزنه قم يه نفر و كسي جلو نميره ...همه با خونوادهاشون بودن و منم سريع رفتم جلو و سوار شدم ....

اولش رفتم خونه يه دوش گرفتم .....(حالا روز ميلاد بود) و پاي پياده به سمت جمكران راه افتادم ...از خونه ما تا جمكران حدود يك ساعت طول ميكشه . جالب بود تو راه زائراي عاشق و پاهاي برهنه و دعا و نوا .... بعضي ها هم تو راه شربت و شيريني ميدادن و بعضي هم دعاي فرج مي خوندن منم از كنار همشون رد مي شدم و اشكانم سراسر راه جاري بود نه براي خودم بلكه برا ياران مهدي (عج) باور كن با اين وضع آشفته جامعه وقتي كه اين مردم عاشق رو ميديدم بي اختيار گريه مي كردم . نماز ظهر و عصر مسجد بودم . جمكران غرق شادي و سرور شده بود . دور مسجد از بس خودرو پارك شده بود كه جاي سوزن انداختن نبود .باور كنيد حتي بعد از اينكه به سمت خونه برگشتم هيچ خستي در وجودم احساس نمي شد با وجود خستگي تو راه و پياده روي دو طرفه اون  روز بنده بازم اشتياق زيادي داشتم كه مجددا به جمكران برم براي همين هفت رو مرخصيم را هر روز به حرم بي بي حضرت معصومه(س)و  يك روز در ميان به جمكران مي رفتم . خب اينم سعادتي بود كه آقا نصيب بنده حقير كرد و تو اون سال خدمتشون رفتيم .

 

 

داستان نيمه شعبان ۱۳۸۶:

تو اين سال من رو پرو‍‍ژه راه آهن همدان سنندج كار مي كردم (مهندس ناظر و مسئول دستگاه اطلس ) ( دستگاه اطلس يك كمپرسور فشار باد هستش كه وصل به مته هاي سوراخ كن ميشه و قيمت اون هم حدود 300 ميليون تومنه و بعد از خرابي فقط با اتصال به كابل يو اس بي و اينترنت توسط شركت سازندش تو كشور ديگه تعمير ميشه ) خلاصه منم هر پنجشنبه غروب بالاي گردنه صلوات آباد ( 15 كيلومتري شهر سنندج )‌مي رفتم و به آقا فكر مي كردم و با غروب خورشيد منتظر بزرگترين خورشيد  و منجي عالم بودم . تا اينكه شيفت من طوري شده بود كه نمي تونستم برم خونه . يعني نيمه شعبان من پر!!!!

خلاصه دلمو زدم به دريا و بازم  از آقا مدد خواستم .  اون دوستي كه بايد شيفتش با من عوض مي شد دو روز دير تر از نيمه شعبان مي اومد (يعني 17 شعبان ). منم با دلهره فراوان بهش زنگ زدم و ازش خواستم كه دو روز زود بياد اما اونم مادرش مريض شده بود و بايد به تهران منتقلش مي كرد . خلاصه خيلي ناراحت شدم تا يك روز قبل از ميلاد بازم ناراحت و نگران  از اينكه نتونم برم خدمت آقا هر چند آقا در دلهاي جووونا جاي داره ..اما جمكرانش يه چيز ديگس ...

دوستم بهم زنگ زد و گفت حال مادرش خوب شده و داره مياد و به من گفت كه ميتونم برم . سريع اومدم ترمينال سنندج و سوار اتوبوس قم شدم و به سمت ميعادگاه عاشقان ، جمكران منتظران راه افتادم و اينطوري شب ميلاد تو جمكران بودم . تا رسيدم خونه ،مادرم از مشهد بهم زنگ زد و گفت  كه دو روز ديگه ميان قم . من شب جمكران بودم . اون شب خيلي رويايي بود . از همه شهراي ايران خدمت آقا اومده بودن .

ساعت 2 شب به سمت خونه اومدم و روز بعد خدمت بي بي حضرت معصومه (س) رفتم و بي اختيار دلم برا كرم يه آقايي تنگ شد كه از طوس منو صدا مي زد . دلمو روانه مشهدالرضا كردم و خودم راه افتادم . خونه بهم زنگ زدن و گفتن تو جاد سمنان هستن و دارن بر مي گردن . منم گفتم دارم مي رم مشهد . رفتم اونجا و باور كنيد نمي دونيد كه چقدر خوش گذشت .

تازه خواستم ازداوج كنم اما نمي دونم چرا نشد . البته قسمت نشد .

 

چند قطعه عکس  از شب و روز بعد از نیمه شعبان ۱۳۸۶:

 

 

 

 

یاران مهدی بی نام و نشانند

 

اینم از شب میلاد مهدی زهرا و حرم حضرت معصومه (عج)

 

براي ديدن بقيه عكسها به وب  پارسالي من با نام عطر بارون سري بزنيد :

http://www.atrebarun.blogfa.com/8606.aspx

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت18:53توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

سلام به همه دوستان ...

 

اين اعياد رو بهتون تبريک مي گم ..راستش اين مدت که نبودم کلي براتون حرف دارم ...

 جاي همتون سبز ...راستش قسمت شد و من به سمت خونه حرکت کردم (قم) روز اول رو همراه دوستم سيد  بعد از اينکه داداشمو به منزل راسانديم به سمت جمکران رفتيم (روز پنجشنبه) و بعد  به کوه خضر نبي (ع) و بعدشم دوستمو سيد عزيز که از تهران اومده بود و منو ببينه به سمت خونشون بدرقه کردم و بعدشم خودم به حرم حضرت معصومه (س) رفتم ..نماز رو اونجا بودم نمي دونيد چقدر زيبا بود ديدار دلبر و دلدار ..آخه روز بعد به سمت مشهد عازم بودم و بعد کلي درد و دل با بي بي حضرت معصومه(س) روز بعد به سمت مشهد الرضا حرکت کرديم ...پدرم جاده شمال رو پيشنهاد داد و با هماهنگي قبلي که با هتل محل اقامتمون که کرده شده بود ما هم به نظرشون مهر تاييد داديم ...

 

واييي نمي دونيد که نعمت هاي خدا چقدر دل را جلا مي بخشن ...

دريا با آن همه بزگري و بي کرانيش ، جنگل با آن همه استقامت و سر سبزيش ، همه گواه خالقي زيبا که زيبايي رو دوست داره مي دادن ...

يک شب رو در استان گلستان بوديم و ب بعدي رو نزديک به مشهد الرضا ، يعني قوچان ، من تو هرهاي زيادي دوستان خيلي باوفا و خيلي خوب مثل شما دارم منتهي خانواده اجازه نمي داد که مزاحمشون بشم ..

( اگه تنها بودم حتما خونه شما هم مي اومدم ) ...شوخي

تا اينکه روز يکشنبه ساعت 10 وارد شهر شهيدان مشهد عزيزان شديم ...نمي دوني چقدر دلم برا آقا تنگ شده بود ..وقتي بعضي شبا پشت به قبله مي کردم و سلام خدمتشون مي دادم  چشمانم پر از اشک مي شد و  از آقا مي خواستم که منو بطلبه ..اخه هر سال بنده حقير سعادت ديدار حضرت را دارم ..امسال هم يک کم  دير شده بود و من ترسيدم که از اين برنامه معنوي امسال جا بمونم ...

خلاصه .. رفتيم تو هتل مورد نظرمون . از لحاظ  زيبايي خدايي کم نگذاشته بودن يه هتل خيلي شيک با قيمتي تا حدودي مناسب ولي من فکرم يه جاي ديگه بود ...

اره ..سريع غسل زيارت رو گرفتم و به سمت حرم راه افتادم ..تا به خودم اومدم متوجه شدم که موقع نماز مغرب  و عشا شده و اون شب هم شهادت پدر بزرگوار آقا علي بن موسي الرضا (ع) بود ..وقتي از درب باب الجواد وارد شدم يک لحظه متوجه شدم که آقا دل تنگ و غمگينه ... ولي زياد توجه نکردم ...

شب مراسم با مداح بزرگ آقاي واعظي بود و همچنني سخنران حاج آقا انصاريان ..بعد از مراسم رفتم هتل و سريع شام خوردم و دوباره مثل کسي که چيزي گم کرده به سمت حرم راه افتادم  به خدا نمي دونيد امام رضا (ع) چقدر برام عزيزه ... وقتي مي ري تو باب الجواد مي ايستي و اذن دخول مي گيري وايييييييييييييي

بعضي ها   مي گن تا آقا اذن دخول بهمون نده تو حرمش پا نمي زاريم ... باور کنيد اين راسته ...ان شاا... وقتي که خودتون رفتين همين کار رو بکنيد ببينيد چه حسي مي شيد ؟!!!!

سه شبمو به همين طريق گذشت ...مادرم گير داده بود که برا همکاران اداره و دوستانم سوغاتي بگيرم ..اخه روز آخر نزديک بود ...روز مبعث روز آخر  ماندن من تو مشهد بود ....

باور کنيد نمي دونستم چيکار کنم ...چيزي هم نگرفتم ..به غير يه کم سوغات  اونم برا چند نفر ..همه ذکر  وفکرم آقا شده بود ...وقتي تو حرم راه مي رفتم احساس مي کردم خودمو  خودشيم ...اين همه آدم اطرافمو حس  نمي کردم ..شب مبعث تو حرم بودم ( صحن انقلاب) جايي که گنبد طلا تو چشمان اشک آلود زائر برق مي زنه و پنجره فولاد با مريضاي اطرافش خود نمايي مي کنه... نمي دوني چقدر خوشحال و چقدر ناراحت شدم ...خوشحال از اينکه موارد زيبايي رو مي ديدم مثل : عشق-زمزمه-خواندن خطبه عقد توسط حاج آقا، حدود چند نفر همون جا تو حرم محرم شدن –و... و ناراحت براي خودم ... کسي که خيلي بيجاره و بدبخته ...کسي که دلش با عملش يکي نيست و کسي که دلدارشو گم مي کنه ....

در ساعت داشت به 2:00 بامداد نزديک مي شد و قطرات اشک گونه هامو لمس مي کردن شايد از آقاشون درخواستي داشتن ...بله ... زائر دل شکسته آرزو کرد و رفت ...

 

ان شاا... زيارت مکه مکرمه و مدينه منوره و همچنين قبور معصومين (ع) مخصوصا آقا علي بن موسي الرضا (ع) نصيب همتون بشه و بتونيد با معرفت ايشان را زيارت کنيد .

جهت تعجيل در فرج آقامون صلوات    

 

+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت18:40توسط عاشقی از دیار عاشقان | |

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

naser vahidi