خب شاید این آخرین آپ داداشیتون باشه ...
البته برمی گردم ...
دارم می رم قم و تهران .... اگه خدا به خواد غروب پنجشنبه جمکرانم ..دعا کنید که آقا ما رو بطلبه ...
خب اینم برای دوستداران آن حضرت
.jpg)
داداشی و آبجی های مهربون من ...
اگه خدا قبول کنه به جای همتون نایب الزیاره خواهم بود ...
در پناه حق

دانلود اینجا
--------------------------------------------------------------------------------------------------
براتون جدول تناوبی عناصر رو آوردم که توضیحات بسیار کاملی راجع به عناصر هم می ده.
برای گوشی هایی که قبلا ذکر کردم هست و فرمتش jar هست.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
دو برنامه جالب:
۱- file lock
۲- file protect
در ضمن بگم که این برنامه ها برای قفل گذاری و حفظ اطلاعات در گوشی های سونی اریکسون هست.
در گوشیهای سونی اریکسون مدلهای k750 , w700 ,w810 , w800 , k310 , k550 ,... هم آزمایش شده.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
۳ تا کتاب جاوا که آقا عرفان از مشهد درست كردن . ۲ تا از فروغ فرخزاد ( آیه های زمینی و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ) و یک کتاب هم از شهریار ( حیدر بابا سلام )
برای دانلود روی لینک های زیر کلیک کنید :
۱- ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع : http://kavoshisp.coo.ir
|
ارزش و اهمیت بهداشت و ایمنی در محیط کار |
|||
بازم خاطراتم زنده شد و به سمت کعبه دلها رفتم ...
چند ماه پیش من تو یه پروژه ( راه آهن همدان-سنندج) کار می کردم ... اوایل خیلی اذیت شدم چون حدود ۱۰ کیلومتری از شهر دور بودم و وقت یکسری برنامه ها رو نداشتم ولی کم کم به این وضع عادت کردم ...یه مدت گذشت تقریبابرج ۳ یا ۴ بود که آب و هوای سنندج بسیار عالی بود ... نمی دونم این دل چیه که وقتی به دلدار وصل میشه دل کندن سخت می شه ...
غروب پنجشنبه ای بود که من دلم گرفت و تصمیم گرفتم برم کوه ...به سمت گردنه صلوات آباد واقع در جاده سنندج -قروه راه افتادم یه نیم ساعتی تو راه بودم تا اینکه بالای گردنه رسیدم ...اگه از اونورا رفتین حتما یادی از ما هم بکنید ...
بالای گردنه دو رستوران هستند و من برای رسیدن به خورشید خیالم ( خورشید ظاهری که تو آسمان بود ) و رسیدن به خورشیدی که در دلم می تابید راهمو به سمت یکی از قلل که مشرف به سمت غرب بود در پیش گرفتم ...
وقتی بالا رسیدم : جای همتون خالی ...نمی گم
من بودم و خورشید و ...
خلاصه کلی گریه کردم اشکها دلمو جلا میدادن اما با چشم ها نمی تونستم چیکار کنم ...
دلم وعده میداد اما با نفسم چیکار کنم ...؟؟؟
خلاصه حدود ۲ ساعت اون بالا به یکسری برنامه ها رسیدیم که بعد از یه مدت خودمم هم باورم نشد که این قضایا به هم ربط داشته باشن ...
وقتی پایین اومدم که خورشید در پشت کوهها آخرین اشعه هایش را به آسمان نشان می داد که شاید این جمعه بیاید ...شاید...
این خاطره همیشه در دلم زنده خواهد ماند و اگر روزی هم به سمت سنندج رفتم حتما به اونجایی که رفته بودم سر خواهم زد ان شاا...
بازم منتظر دل داداشیتون باشید ...
برای سلامتی و تعجیل در فرجش صلوات ...
شب بود بازم مثل همیشه ساعت ۹ شب تصمیم گرفتم با بچه های محله بریم جمکران و دعای توسل را اونجا باشیم . درب منزل هر کی رفتم یا تو خونه نبود یا اینکه کار مهمی براش پیش اومده بود ..منم دلمو زدم و به سمت دریای بی کران راه افتادم ... اون شب کفشهای نو خریده بودم و پوشیده بودم ..آخه می رفتم خدمت کسی که خیلی منو دوست داره ...
خلاصه راه بیابان را در پیش گرفتیم و به سمت جمکران روانه شدیم ... اون شب حتی بیابان هم شلوغ بود البته وقتی که به نزدیکی های بلوار و ورودی مسجد رسیدم عاشقان آقا خیلی زیاد تر بودن ...حتی خیابانا هم ترافیک افتاده بود ... منم کفشامو در آوردم و به احترام خاک مقدس اونجا پای پیاده و با خوندن زیارت عاشورا و دعای توسل راهمو ادامه دادم ...
رسیدم مسجد ..نمی دونید چه غلغله ای بود ...عاشقان آقا زیاد بودن ...هوا هم سوز داشت منم کفشامو دستم گرفتم و داخل مسجد شدم ...اون موقع مسجد را نساخته بودن ..الان برای مسجد چهار گنبد خضرا ساختند که اون موقع نبودن ...
رفتم تو و نماز تحیت را خوندم و قبل از اینکه نماز آقا رو بخونم چند جوون که از نظر قیافه و طرز لباس پوشیدن شبیه جوونهای ما نبودن کنار من نشستن و شروع به تیکه و متلک انداختن به من شدن منم اصلا جوابشون رو ندادم چون کسی اونجا نشسته بود که من اصلا شرمم می اومد کنارش بشینم چه برسه که کلامی بصورت یاوه از دهانم خارج بشه ...
من بدون اینکه به اونا توجه کنم خواستم نماز دومم رو شروع کنم ولی تو دلم بهشون بدبین شدم و به آقا شکایت کردم ..
به آقا گفتم : آقا قربونتون برم چه جور آدمایی رو دعوت می کنید ..و بعد نمازمو شروع کردم ...
رسیدم به صد صلوات نماز که بعد از پایان نماز به جا می آورن و دیدم که پلاستیک کفشهای منو همون جوونا برداشتن و با خودشون بردن ...منم اون ساعت تو یه حال دیگه بودم و صلواتهامو ادامه دادم ...
ولی تو دلم یه دعا کردم ...گفتم خدایا اونی که منو دعوت کرده بی کفش بر نمی گردونه و بدرقه نمی کنه
نمی دونید اون شب مسجد چقدر شلوغ بود ...نمی دونم تا حالا براتون اتفاق افتاده که مثلا تو حرم آقا علی بن موسی الرضا(ع) جانم فداش کسی رو گم کنید و دنبالش بگردین ؟؟
اون شب منم قید کفشامو زدم و گفتم اگه از قصدم برنداشته اند منو پیدا نمی کنن ...
خلاصه هنوز سرمو از بالای مهر بلند نکرده بودم که کفشام رو کنارم دیدم ...
اصلا باورم نشد ...یکی از همون جوونا بود ...گفت : ببخشید آقا اشتباهی برداشتیم ..برامون دعا کن
و رفت ...
زدم زیر گریه و همونجا توبه کردم که دیگه افراد رو از روی ظاهرشان قضاوت نکنم ...
فکر کنم آقا بهم می خواست بفهمونه که آهای فلانی اولا در رابطه با زائرا و دعوت شده های ما زود قضاوت نکن ..دوما ما کسی رو که دعوت کنیم خودمون بر می گردونیم ...
ان شا ا... روزی برسد که ما از یاوران آقامون باشیم
آمین
برای تعجیل در ظهورش صلوات...
خدایا تو خود گواهی که دلهای عشاق
چقدر سنگین از غم عشقند؟؟!!!
آنکه ترک کرده ام دروغ است .
آنکه ترک نکرده ام نماز شب است .
محمد تقی بهلول در سن ۹۵ سالگی ...
|
|
| |||
|
|
|
منابع زیر از مجله : خانواده سبز
دعا یادتون نره ...
|
|
| |||
|
|
| |||
|
|
| |||
|
|
راستی دعا یادتون نره ...
مقالات کامپیوتر و شبکه و اینترنت
منبع : http://kavoshisp.coo.ir
می خوام یه داستان را براتون تعریف کنم که چند سال پیش برا داداشیتون اتفاق افتاد و بعدشم ...
سال دوم راهنمایی بودم که مثل همه نوجونا یه دفعه ای شیطان چه عرض کنم نفسم یه لحظه بر من غلبه کرد و منو از خود بی خود کرد ...نمی دونم چی شد که تصمیم گرفتم به سمت پارک سالاریه بالا شهر قم برم ..اون شب هم شب جمعه ای بود و پارک شلوغ ... و چشم هایی که تا اون موقع پاک نگه داشته بودم را می خواستم با گناه آلوده کنم ...
اره داداشی قصه بد جوری حالش بد شده بود .. برای همین هم تصمیم گرفت از خونه بیرون بره ...
و راه افتاد اما نمی دونست که داره کجا میره ... همینجوری سرشو پایین انداخته بود از کنار منزلی که بچه های هیئت دعای کمیل گرفته بودن و صداش تا ته کوچه میرسید گذر کرد و به هوای نفسش فکر می کرد ... تا اینکه پاهایش بی حس شدن و بعد از چند دقیقه به سمتی متمایل گشتن ..خودش نمی دونست کجا میره فقط به پاهایش اعتماد داشت .
پسرک قصه ما با زوزه چند سگ که از حوالی جایی که ایستاده بود به خود آمد و دید که در وسط بیابانی تاریک قرار دارد .. می خواست برگردد چون ترسیده بود ...آخه اولین باری بود که پسرک تنها اونم تو شب از خونه بیرون زده بود اونم وسط یه بیابان ....
اما پاهاش می گفت به من اعتماد کن و راه بیفت ...پسرک راه افتاد و عقب نشینی نکرد ... ولی فکرش پر از شهوت بود .... وقتی نگاهش را به جلوی پاهایش انداخت تنها چیزی که مشاهده نمود فقط راه سفیدی بود که دل تاریکی را می شکافت و در دل تاریکی محو می شد ...
پسرک خیلی راه رفت تا اینکه خودشو جایی دید که گمان نمی کرد اونجا باشه ...پسرک برای اولین بار طعم عشقو داشت تجربه می کرد اما باز نفسش فرو کش نکرده بود .آری پسرک قصه ما جلوی مسجد جمکران ایستاده بود ...و با دلی سیاه و نفسی سرکش به سمت جمکران راه افتاد ...
تو راه مردم را می دید که با پاهای برهنه و گریه و زاری با امامشون درد و دل می کنن...یه زنو دید که می گفت من یتیم دارم آقا بهم رحم کن ... یکی می گفت آقا بیا دیگه خسته شدم و... خلاصه هر کسی یه چیزی می گفت تا اینکه دل پسرک شکست و عاشق شد ...
بله ..پسرک ناخوداگاه زیر گریه زد و نگاهش را از گنبد مسجد دور نکرد و بدون اینکه پلک بزنه به سمت مسجد راهش را ادامه داد و تند تند اشک می ریخت ...پسرک با خودش می گفت : آقا من برای چی اومدم بیرون شما منو چطوری دعوت کردین ..من از شما شرم دارم ...
پسرک به مسجد رسید ... اعمال مسجد را انجام داد و برای دعای کمیل آماده شد ... اون شب پسرک از بس گریست که چشمانش دیگر خواب را فراموش کردن وقتی پسرک چشمانش را که از اشک خیس شده بودن را پاک کرد و به خودش اومد دید که ساعت از ۲ شب گذر کرده و مبلغی که در جیب پسرک بود فقط ۵۰ تومان .. و پسرک حتی پول کرایه هم نداشت که به سمت منزل بره ...
برای همین تصمیم گرفت که پیاده راه خود را ادامه بده و همینطور که از مسجد دور می شد چند دقیقه یکبار نیم نگاهی به عقب می انداخت و به گنبد مسجد خیره می شد ...انگار مسجد در هاله ای از مه بود ...انگار مسجد بر روی ابرها بنا شده بود ..پسرک با خودش گفت : اونی که منو دعوت کرده خودشم منو برمی گردونه ...
همین جمله رو که گفت و نگاهشو از مسجد برداشت ..در همین هنگام خودرویی جلوی پای پسرک توقف کرد و پسرک را سوار نمود ..دو جوان در جلو نشسته بودن و تاریکی داخل خودرو صورت انها را پنهان نموده بود ...پسرک از فرط خستگی چرتی زد وقتی بیدار شد که ماشین توقف کرده بود و به پسرک گفت بفرمایید پایین ..پسرک که پولی نداشت به بهونه پول دستش را در جیبش فرو برد تا وانمود کنه می خواد کرایه بده و تو دستش ۵۰ تومانی اش را مچاله کرد و دستش را از جیبش در آورد ..راننده گفت پولی نیستم برو برای امامت دعا کن ... همینو گفت و رفت ...وقتی پسرک به خود آمد دید که کنار منزلشون پیاده شده ..باز پسرک در حیرت ماند که آقا چقدر به اون ارادت داشتن ولی پسرک ما دنبال گناه بود .
پسرک بعد از اون واقعه ....دعای توسل و کمیل را همیشه به جمکران می رفت البته دیگه تنها نه !!
چون دوستان زیادی پیدا کرده بود ..دوستانی که تو راه اونو بدرقه می کردن و با خوندن زیارت عاشورا و دعا و نیایش با پای پیاده به محضر آقا می رفتن...دوستانی که اگه یه وقت پسرک دیر سر قرار حاضر می شد در خونشو ن جمع می شدن و پسرک رو به زور می بردن ... پسرک همیشه از اون بیابان به سمت جمکران می رفت و هروقت از اون می پرسیدن که چرا از اینجا می روی ؟؟فقط می گفت اینجا بهتره و هیچ کس نفهمید پسرک و بیابان خاطره ای دارند که تا دنیا دنیا ست به یادگار خواهد ماند .
این داستان برای بنده اتفاق افتاد و خوشحالم که آقا به بنده لطف کردن ..بعد از این هم داستانهای دیگری دارم که در آپ های بعدی اگه خدا بخواد براتون قرار می دم ...من با اینکارم می خوام خاطرات خودمو زنده کنم و خدایی نکرده فکر نکنید که بخوام بازار مطالبمو داغ کنم ...خدایا تو خود شاهدی که هدف من فقط راضای توست ...و اول خودمو می گم و بعد شما عزیزان را که خودشو نرو دست کم نگیرن ..به خدا آقا جوونای این مملکت رو دوست داره ..همشونو و ماییم که از آقا فاصله گرفتیم ...
الان اون پسرک بزرگ شده ..ولی به خاطر نقاب های بعضی از مردم می ترسه... می ترسه که خودشم به دام دنیا بیفته ...دنیایی که بیشتر انسانهای آن به دنبال مادیاتن .... مادیات خوب است ...ولی اینم بهتون بگم ...چند روز پیش یکی از همکارانم با بنده سر صحبت باز کرد و گفت : در حیرتم که فردی سه بار تمام دارایی و اموالش را ببخشه منم گفتم این شخص کی بودن ؟؟؟
ایشون در جواب گفتن : امام حسن(ع) !!!
ایشون ادامه دادن : اگه مرکب یا اسب اون موقع را با ماشین امروزی در نظر بگیریم و بقیه وسایل زندگی ... می بینیم که امامان ما از دنیا دست کشیده بودن و این دنیا بود که دنبال آنها می اومد ...الان هیچ کدوم از ما شیعیان دست به این کار نمی زنیم ... یا افراد بزرگی همانند شیخ جعفر مجتهدی که تمام علوم را از بر داشت وقتی که در نجف تشریف داشتن و صدای حضرت علی را می شنیدن ..برای دیدن حضرت حاضر شد علومی را که به دست آورده از دست بده تا یکبار چهره مولایش را ببینه ؟!!!
اینا روح بزرگ می طلبه و برای پرورش روح فکر و عمل لازمه ...شعار دادن بی فایدست ... شاید بازار گرمی کنه ولی اگه شعار برای رضای اون نباشه مطمئنا بی نتیجه خواهد بود.
خدا ان شاا... ما را با ائمه معصومین (ع) و شهدا و علما محشور کند .
التماس دعا
منبع : http://www.pooyeshr.com ويندوز xp برنامه مخفي جالبي در اين زمينه دارد كه شما با استفاده از آن مي توانيد هرگونه فايل را فشرده كنيد. IEXPRESS اين كار را برايتان انجام مي دهد. اين برنامه به صورت WIZARD طراحي شده است و شما براحتي مي توانيد با آن كار كنيد. اين برنامه پس از فشرده كردن فايلها ، فايل اجرائي تحويل شما ميدهد كه اين فايلها ميتوانند روي هر سيستمي باز شوند. كافيست در كادر RUN از منوي START كلمه IEXPRESS را تايپ كرده و اينتر را بزنيد. مراحل كار در زير شرح داده شده است: در ابتدا شما بايد دستورالعمل فشرده سازي را تكميل كنيد. براي اين كار در پنجره باز شده گزينه creat new self extraction directive file را انتخاب كرده ، next را بزنيد. گزينه Extract Files Only را انتخاب كرده ، مجدد Next كنيد. در اين مرحله يك نام را براي عنوان بسته ايجاد شده تايپ كنيد و دكمه Next را بزنيد. حال اگر بخواهيد هنگام نصب بسته، كاربر با پيغامي مواجه شده و پس از تاييد آن بسته را نصب كند، مي توانيد اين پيغام را در كادرPrompt User With وارد كنيد. در غير اينصورت No Prompt را برگزيده، Next را بزنيد. اگر ميخواهيد قبل از نصب يك توافق نامه براي كاربر نمايش داده شود، Display a License را فعال كرده و فايل مربوطه را جستجو كنيد.(اين فايل را بايستي قبلا ايجاد كرده باشيد اين كار را ميتوانيد در يك محيط متني انجام دهيد.) در غير اينصورت Do Not Display a License را انتخاب و Next كنيد. در اين مرحله با زدن دكمه Add فايلي را كه ميخواهيد فشرده شود انتخاب كنيد.سپس دكمه Next را بزنيد. در قسمت بعد مشخص مي كنيد كه برنامه نصب، چگونه نمايش داده شود.با انتخاب Default آن را به حال خود رها كرده و Next كنيد. اگر ميخواهيد پس از نصب پيغامي براي كاربر نمايش داده شود، آن را در كادر Display Message وارد كنيد.و گر نه No Message و سپس Next را بزنيد. حال يك مسير و يك نام براي بسته برگزينيد. با زدنNext مسير فعلي را براي ذخيره قبول كرده و دوبار Next را بزنيد تا فشرده سازي آغاز شود. در پايان Finish را كليك كنيد.اكنون ميتوانيد به محل تعيين شده رفته و بسته را مشاهده كنيد. همچنين با گرفتن Properties از فايل فشرده شده و فايل اوليه مي توانيد تغيير حجم آنها را مشاهده كنيد.حتي ميتوانيد براحتي اين بسته را به كامپيوترهاي ديگر منتقل كنيد.براي نصب كافيست برروي آن دابل كليك كرده و مسير قرارگرفتن آن را پس از نصب تعيين كنيد.
جهت تعجیل در ظهورش صلوات بفرستید .
ولي براي من جالب بود شما هم امتحان كنيد ضرر نداره :
اگه ديده باشيد بعضي مواقع وقتي كه مديا پليرتون رو باز مي كنيد گوشه سمت راست اون يه
تصوير هست ...شايد شما هم بخواين گوشه مديا و اون موزيكتون عكس خودتون يا عكس خاصي
قرار بدين براي اين منظور به روش زير عمل كنيد :
روي library رفته و موزيك خود را بنگريد و بعد روي موزيكتون راست كليك كنيد و
گزينه Advanced Tag Editor vh را كليك كنيد در سر برگهاي مشاهده شده گزينه اي با نام Picture
را مي بينيد با كليك بر روي ان و همچنين زدن كليد Add تصوير مورد علاقه تان را انتخاب
و بعد ok را بزنيد موزيكتان را ببنديد و دوباره باز كنيد مي بينيد كه در گوشه سمت راست مديا پليرتان
تصوير مورد دلخواهتان نقش مي بندد .
جهت تعجيل در ظهور مهدي زهرا (عج) صلوات بفرستيد .دعا يادتون نره
دعای ایام هفته --- 342KB
دعای کمیل --- 491KB
قرآن (با قابلیت جستجو) --- 438KB
صحیفه سجادیه --- 204KB
سلام به همه دوستان
حقیقتش بنده حقیرم می خوام بیام به دنیای نت برای همین از همتون کمک می خوام تا برنامه های مفیدی را برای تمامی عزیزان در این دنیای مجازی انجام دهم البته با کمک شما ...
ان شاا...


